اورلورا
پارت۲۵
مادر تهیونگ عزیرم تهیونگ یه لحظه بیا
تهیونگ بله مامان
مادر تهیونگ. میگم دنیلا رو دعوت نکنیم
تهیونگ. منم تو همین فکرم میترسم ازیت بشه دنیلا روحیه ضعیفی داره
مادر تهیونگ. نه احمق لورا ازیت میشه
تهیونگ. اهه مامان اون کدوم خریه که ازیتم بشه ولم کن بابا
مادر تهیونگ. درست حرف بزن من میرم مهمونارو دعوت کنم
تهیونگ. اوکی منم میرم بخوابم
نکته لورا هنوز تو زیزمینه درشم قفله
کای. سلام
لورا. اعه کای تو چطوری اومدی اینجا
کای ازپنجره
لورا. اها دارم میمیرم
کای. چرا چیشده کجات درد میکنه؟
لورا. قلبم
کای. وات
لورا همه غضیه رو بهش توضیح میده و میگه قبلا عاشق هم بودن
کای. چ چی وا واقعا؟
لورا. اوهوم
کای ا الانم دوستش داره
لورا شاید
کای. اها فهمیدم🥺
لورا هی ناراحت نشو خودم برات زن میگیرم
کای. باشه🙃
لورا. ۳ روز مونده به عروسی وای اون قانونای تهیونگو نمیکشم دیگه اههه(پارت ۲ تهیونگ چند تا قانون گفت)
کای. خودم کمکت میکنم
لورا. اخه ناباروری دیگه چرااا
کای. اها درمورد این تهیونگ به پدرت و پدرش دروغ گفت تا با تو ازدواج نکنه و الان نابارور نیستی حتا به خودتم دروع گفته
لورا. اههه پسره ی .... .... .... ....
کای. باشه باشه اروم باش بچه رو به دنیا بیار بعد کمکت میکنم فرار کنی
لورا. ولی تمام قدرتم برای اون میشه که
کای. چاره ی دیگه ای نداریم
تهیونگ. لورااا بیا بالا کارت داریم
کای من میرم بای
....
مادر تهیونگ عزیرم تهیونگ یه لحظه بیا
تهیونگ بله مامان
مادر تهیونگ. میگم دنیلا رو دعوت نکنیم
تهیونگ. منم تو همین فکرم میترسم ازیت بشه دنیلا روحیه ضعیفی داره
مادر تهیونگ. نه احمق لورا ازیت میشه
تهیونگ. اهه مامان اون کدوم خریه که ازیتم بشه ولم کن بابا
مادر تهیونگ. درست حرف بزن من میرم مهمونارو دعوت کنم
تهیونگ. اوکی منم میرم بخوابم
نکته لورا هنوز تو زیزمینه درشم قفله
کای. سلام
لورا. اعه کای تو چطوری اومدی اینجا
کای ازپنجره
لورا. اها دارم میمیرم
کای. چرا چیشده کجات درد میکنه؟
لورا. قلبم
کای. وات
لورا همه غضیه رو بهش توضیح میده و میگه قبلا عاشق هم بودن
کای. چ چی وا واقعا؟
لورا. اوهوم
کای ا الانم دوستش داره
لورا شاید
کای. اها فهمیدم🥺
لورا هی ناراحت نشو خودم برات زن میگیرم
کای. باشه🙃
لورا. ۳ روز مونده به عروسی وای اون قانونای تهیونگو نمیکشم دیگه اههه(پارت ۲ تهیونگ چند تا قانون گفت)
کای. خودم کمکت میکنم
لورا. اخه ناباروری دیگه چرااا
کای. اها درمورد این تهیونگ به پدرت و پدرش دروغ گفت تا با تو ازدواج نکنه و الان نابارور نیستی حتا به خودتم دروع گفته
لورا. اههه پسره ی .... .... .... ....
کای. باشه باشه اروم باش بچه رو به دنیا بیار بعد کمکت میکنم فرار کنی
لورا. ولی تمام قدرتم برای اون میشه که
کای. چاره ی دیگه ای نداریم
تهیونگ. لورااا بیا بالا کارت داریم
کای من میرم بای
....
- ۱۳.۴k
- ۲۸ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط