تماشا مرو! نک تماشا تویی

تماشا مرو! نک تماشا تویی
جهان و نهان و هویدا تویی
چه این جا روی و چه آن جا روی
که مقصود از این جا و آن جا تویی
به فردا میفکن فراق و وصال
که سرخیلِ امروز و فردا تویی
ز آدم بزایید حوّا و گفت
که «آدم تو بودی و حوّا تویی»
ز نخلی بزایید خرما و گفت
که «هم دخل و هم نخلِ خرما تویی»
تو درمانِ غم‌ها ز بیرون مجو
که پازهر و درمانِ غم‌ها تویی
اگر تا قیامت بگویم ز تو
به پایان نیاید، سر و پا تویی
#شمس #شمس_تبریزی #مولوی #مولانا #شعر #دریا #دریای_خزر #شمال #بابلسر #ایران #خاک
دیدگاه ها (۰)

منم این بی تو که پروای تماشا دارمکافرم گر دل باغ و سر صحرا د...

.منم تنهاے تنها و تویے تنهاترین یارممرو مگذار تنهایم ڪہ من ت...

میزند فرق علی٬ کعبه پلی روی بهشتچه مراعات النظیریستعلی! کعبه...

#من...من به درماندگی صخره و سنگمن به آوارگی ابر ونسیممن به س...

مه برج ایمان، علی بن موسیدُر دُرج امکان، علی بن موسیسپهر اما...

بود و غم و درد، سحر بود و صدای نفس خستة یک مرد، که آرام در آ...

سحر بود و غم و دردسحر بود و صدای نفس خسته ی یک مردکه آرام در...

بی شک تو صبح روشن شب های تیره ایخورشیدی و به ظلمت این شام چی...

خیلی عالیه طولانی هست اما عالیهاگه دلتون شکست و اشکتون جاری ...

بحر طویل-ضربت خوردن و بستر شهادت سحر بود و غم و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط