وانشات سینا ساعی وقتی

《 عاشقت میشه》

ویو ات

سینا تازه آلبوم کوچ رو داده بود بیرون و تو تهران کنسرت گذاشته بود تو فن سینا بودی و از اون بهتر روش کراش بودی از شانس تو همهی کار کنان کنسرت دختر بودن و بخاطر همین دو دل بودی که بری یا نه که میخواستی نری اما بخاطر یکی از فامیلاتون که داشت با بیلیتت میرفت کنسرت تو ردش زدی و مجبور شدی بری پس با عصبانیت وسایلت رو جمع کردی و موهای بلند و بلوندت که بخاطر ساقه موهات (ساقه موهات یهذره در اومده بود یعنی بلوند مشکی شده بود موها)حالا موهای بلندت رو باز گذاشتی و با خودت یه کلیپس و کش بردی که اگه گرمت شد یا با کلیپس ببندی یا موهات رو گجه ای کنی با ماشینت رفتی کنسرت ماشینت رو بقل یه ماشین مشکی رنگ مدل بالا پارک کردی،احمیتی ندادی رفتی و بلیتت رو دادی که سوراخ کنن و وارد کنسرت شدی تو ردیف جلوی جلو بودی منتظر بودی تا کنسرت شروع بشه
ویو سینا
سینا آماده رفتن بود پشت پرده ها داشت به حرف های منیجرش گوش میداد،حرفای تکراری،حول نکن،نفص عمیق بکن،تمرکز کن،مراقت باش خراب نکنی،و با هر کلمه ای که میگفت بیشتر سینا رو استرسی میکرد سینا وارد کنسرت شد و خوند
ویو ات
بعد از۱الی۲ساعت کنسرت تموم شد تو نشصتی سر جات چون از غمگین بودن آهنگ جدید سینا که داشت زندگیت رو توصیف میکرد تو کنسرت نشسته بودی و داشتی گریه میکردی که یکی از کار کنان اونجا که پیر زن بود اومد سمتت و با مهربون ترین لحنش باهات صحبت کرد
پ_عزیزم،چیشده چرا داری گریه میکنی مادر؟
ا_چرا آخه،چرا باید اینطوری میشد؟
پ_چی اینطوری میشد...
ویو سینا
اون همیشه عادت داشت که وقتی کنسرت خالی میشه رو وسط ترین و جلو ترین صندلی کنسرت(جایی که ات نشسته بود)بشینه و یکی از آهنگ های خودشو بخونه چون همیشه منیجر و فنا بهش فشار می آوردن،پس سینا اینجوری خودشو خالی میکرد،پس بعد از رفتن منیجرش به خونه خودش تصمیم گرفت آهنگ جدیدش که غمگینه رو بخونه رفت تو کنسرت و اومد سمت صندلی تو چون تو افکارش بود صدای حق حق های تورو نشنید وقتی سرش رو بالا آورد که متمان شه صندلی رو درست اومده تورو دید که داشتی گریه میکردی
پ_آقا سینا تشریف آوردید!
س_اینجا چه خبره
دخترک موهاش رو از جلوی صورتش کنار کشید و با دیدن سینا شکه شد هر دو به هم خیره شده بودن پیر زن اونجا رو ترک کرد ،سینا وقتی متمان شد که پیر زن رفته به خودش اومد و نشست بقل ات هیچ حرفی بینشون رد و بدل نمیشد سینا بعد۳مین شروع به خوندن کرد اما این دفه،تصمیم گرفت این قسمت آهنگ رز اش رو بخونه
س_همه سایه هامو جز به جز دیدی،منو کشتی و دادی یه رز دیهه،تو این قلب منو بردی دزدیدی،و این بهترین دزدیهه
ا_ جز به جز دیدی،منو کشتی و دادی یه رز دیهه،تو این قلب منو بردی دزدیدی،و این بهترین دزدیهه
دختر با سینا همراهی کرد و وقتی تموم شد سینا بعد یه نفس عمیق که توش پر از حرف و درد و دل بود با ات شروع به صحبت کردن شد
س_خیلی عجیبه
ا_چی؟
س_اینکه عاشق یکی از فن هات بشی
ات ناراحت شد و از چشماش یه قطره اشک اومد،سینا دستاشو برد سمت صورت ات و هم اشکشو پاک کرد و هم ادامه حرفشو زد
س_منظورم تو بودی
ات با چشای اشکی تو چشای سینا زول زد و سینا بعد از چند مین تصمیم گرفت یه کاری کنه،اون همونطور که تو چشای قهوه ای ات زول زده بود آروم نزدیک ات شد
س_دوست دخترم میشی؟
ا_آره
سینا با لبخند دستتو گرفت
س_بهت قول میدم که با من بهترین روزارو داشته باشی
ات در جواب لبخند زد و گفت
ا_اسم من اته،ات فت(فت=ف:فامیلی.ت:تو)
س_چند سالته
ا_۲۶
س_واقعا
ا_اوهوم
س_دوست دارم
ا_من نه،من عاشقتم
سینا نزدیک ات شد و یه تک کیس عادی رو لباش کاشت
س_دنیام



پایانی خوشحال《البطه فقط برای ات😑》:)

...
دیدگاه ها (۰)

تک پارتی سینا ساعی وقتی

۳پارتی سینا ساعی وقتی

تک پارتی سینا ساعی وقتی

سناریو سانزو

《دوست دخترشی و رو پاش میشینی》خونه ساکت بود فقط صدای اکسپلور ...

رمان:(تا وقتی که عاشقت شدم ^_^

سناریو استری کیدز وقتی

𓆩 پارت ۴۳ 𓆪 🖤🥀معشوقه‌ی مخفیات با نگرانی به جیمین نگاه کرد.ات...

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره.و...p22 ویو ات وقتی ماجرا رو...

چند پارتی درخواستی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط