من با استعداد بودم. یعنی هستم. بعضی وقت ها به دست‌هام نگا

من با استعداد بودم. یعنی هستم. بعضی وقت ها به دست‌هام نگاه می کنم و فکر می کنم که میتوانستم پیانیست بزرگی بشوم. یا یک چیز دیگر. ولی دست‌هام چه کار کرده‌اند؟
یک جایم را خارانده‌اند،بند کفش بسته‌اند، سیفون کشیده‌اند و غیره.
دست هایم را حرام کرده‌ام. همین‌طور ذهنم را.
دیدگاه ها (۱)

گاهی خودمم نمی‌دونم دقیقاً چه حسی دارمفقط می‌دونم یه چیزی تو...

پارت ۸

پارت: 16 (بخش4) **زاویه دید: هیزل*ساعت ۹ شب. هوا به قدری سرد...

کپشن حتما حتمااااااااا چک بشه

قسمت ۷

قاضی میگفت : یک روز آقای تقریباً ۳۰ ساله با پیراهن مشکی اومد...

‌‌ ‌‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ★‌𝓣...

Twenty four

رمان لونا و ویلیام: قسمت ۱۵

سلام اگه واقعا بعضی کاربرها به این نیت یه پستی از صفحه ام پس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط