{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرا حاجت به طبیب نیست

مرا حاجت به طبیب نیست
آن دم که نگاهم به نگاه چشمان زیبایت گره میخورد.
نازنینم : مگیر نگاه مسیحایی ات از من
که زندگی را در رگ هایم جاری میسازد
*خاص*
1394.2.19
دیدگاه ها (۲)

چه فرقی میکنه مهره سیاه باشم یاسفید! چشمات بااولین حرکت ماتم...

دستم را روی قلبم می گذارمخوشحال میشوم که قدمهایت را احساس می...

تو تنهــــا دعـــای قشنــــگ منــــیمبــــادا کســـی از خــ...

حتی پیر شدنت را هم ندیدم... دورت بگردم، باباجونم؛ چه زود رفت...

‌روزمره گی های من 🤣😅🤦🏻‍♀️‌نگاهت طلوعی است بدون نیاز به خورشی...

حالا که اسب‌های سینه‌ام سرکشی نمی‌کنند، اکنون که طوری آرام گ...

#برای چشمانی که روزگاری دنیای من بود…این چشم‌ها… چقدر دوستشا...

✦ اولین گناه ✦فصل نوزدهم: صبحی که برنگشت---لب‌هایش.روی لب‌ها...

« یادم هست..... روزهای اول بود که خانه، دیگر آن خانه همیشگی ...

🌑 وارث سایه‌ها — پارت ۲۹«قولی برای همیشه»سه ماه گذشته بود.بر...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۴۸سامان هنوز کنار در ایستاده بود....

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🍒🖤پارت دوم: تلاقیِ نگاه‌های سرنوشت‌...

ایا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۹✨_________________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒_...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط