وقتی.....(درخواستی)

پارت دوازدهم


چشات رو روی هم فشار دادی و سعی کردی خودت رو کنترل کنی که...ماشین متوقف شد
چشمات رو باز کردی و دوباره دستت رو برای پاک کردن اشکات روی صورتت کشیدی تا دیدت بهتر بشه که متوجه شدی چان نرفته به عمارت و الان جلوی یه هتل متوقف شده
چان:پیاده شو
ا/ت:چ..چرا؟
چان:خفه خون بگیر و فقط به حرفم گوش بده (نگاه عصبی)
از ماشین پیاده شدی و خودتو مرتب کردی و دنبال چان راه افتادی و وارد یه هتل شدی.
چان یه اتاق میخواست ،اما چرا؟چرا یهویی میخواد یه اتاق بگیره ؟یعنی میخواد دست از سرت برداره؟
بعد از اینکه چان کلید اتاق رو گرفت اشاره کرد که دنبالش بری و توام رفتی و سوار آسانسور شدی و توی آسانسور فقط سرت پایین بود چون حرعت نمیکردی از چان چیزی بپرسی یا باهاش چشم تو چشم بشی اما می‌تونستی حس کنی که چان بایه پوزخند ترسناک داره بهت نگاه می‌کنه و کل بدنت رو آنالیز می‌کنه.
آسانسور متوقف شد و چان دستت رو کشید و بردت سمت اتاق مورد نظرش و درو اتاق رو باز کرد و پرتت کرد داخل اتاق
چان:تو کجا میای؟
کیم لارا:وااا...خو بزا منم بیام دیگه
چان:برو ببینممم(درو بست)
ایوایییییی دیدی چیشددددد منو انداختن بیرونننن حالا چیکار کنیممممم؟


ویو ا/ت فردا صبح


با درد شدیدی که توی شکم و کمرم احساس میکردم از خواب بیدار شدم.فضا برام آشنا بود،اره همون هتل کوفتی بود.سعی کردم از جام بلندشم و روی پاهام بایستم اما کنترلم رو از دست دادم و روی زمین افتادم و نگاهم به سمت وان رفت که توی چهارچوب در ایستاده بود و داشت با پوزخند بهم نکته میکرد
چان:اه....دیشب لذت‌بخش ترین شب زندگیم بود
ا/ت:چان...
چان:بلند شو میریم عمارت
ا/ت:ولی...
چان:می‌دونستی اون قبرستونی که توی راه دیدیم خیلی به این هتل نزدیکه؟...؟پسر خیلی ترسناکه...(پوزخند)
چان ا/ت رو براید بلند کرد
چان:الان اگه بخوای هم نمیتونی ترکم کنی،چون مال منی(لبخند)
به صورت ناخودآگاه لبخندی زدی
ا/ت:چان...اگه پیشت بمونم...قول میدی دیگه چیزی رو ازم مخفی نکنی و کتکم نزنی ؟
چان:پرنسس من کاملا مطیع توام...فقط دستور بده..(تایپم🥹)
چان لباش رو روی لباس ا/ت گذاشت و ا/ت رو سطحی بوسید و بعد سوار ماشین شدن و به سمت عمارت راه افتادن

دوستون دارم کیم لارا ✨


هوراااااا حس میکنم گند زدمممم🫠✨


#استری کیدز-#بنگچان-#لبنو-#چانگبین-#هیونحین-#هان-#فیلیکس-#سونگمین-#جونگین-#سناریو-#تکپارتی-#چندپارتی
دیدگاه ها (۳۷)

نیمه شب بودچان رو کاناپه دراز کشیده بود چون که ظهر با ا/ت بح...

(دلداده) ✰✰ویو ا/تبعد از اینکه غذا رو خوردیم، تصمیم گرفتیم ب...

🖤 عروس مافیا | پارت دومعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۹ شبا/ت وارد ات...

True Love②⑨شب تهیونگ: ببخشید مزاحم شدم م.ب:این چه حرفیه خوش ...

سرنوشت پارت(۱۴)

ادامه سناریو

فیک تهیونگ

تکپارتی جونگ کوک

مافیای من

Forbidden love③ا/ت: یعنی چی بدن خودمه و هر لباسی دلم بخواد م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط