{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۶۴

پارت ۶۴

کاترین خنده ای کرد و بعد گفتن باشه گوشی رو قطع کرد ماسکش رو در اورد تا صورتش رو ببینه که پشت خودش لیسا رو دید و جیغ زد
◇ بهم نگو واسه گرفتن داداشم این کار رو کردی ؟
کاترین نگاهی به لیسا کرد و ...
.......‌
جی هوب نگاهی به دو تا برادر یونگی کرد جیمین و تهیونگ با یهکت و شلوار مشکی اومده بودن و نشسته بودن یونگی برای اینکه جو ساکتی که اون جا به وجود اومده بود رو از بین ببره شروع به معرفی کرد
♧معرفی می‌کنم برادرام دوست پسرم و دوست پسرم برادرم
بعد از اتمام حرف یونگی جی هوب دستشو جلو برد تا برای احترام دست بده
♤خوشبختم
جیمین نگاهی به دست جی هوب کرد و بدون اینکه دست بده گفت
!خوشبختم
جیهوپ که احساس ناراحتی کرد آروم دستشو عقب کشید که تهیونگ دستش رو گرفت
=منم از دیدنت خوشبختم فکر کنم اسمت جیهوب بود نه؟
جیهوپ لبخندی زد و تایید کرد بعد از احوال پرسی کوتاهی که کردن غذاها اومد جیمین با دیدن غذاها سوال کرد
!بدون ما سفارش دادین؟
یونگی به سرعت جواب داد
♧آره چون می‌دونستم که چیا دوست دارین گفتم دیگه سفارش بدم براتون
♤اون گفتش که شما از این نوع غذا دوست دارید پس ما سفارش دادیم امیدوارم غذاتون درست باشه
تهونگ با لبخند رو به جیمین گفت
=به نظر من که درست سفارش دادن
اینو برای این می‌گفت که می‌دونست جیمین قراره مخالفت کنه چون تا بیان اینجا کلی لجبازی می‌کرد که من به اون اعتماد ندارم و از اینجور حرفا ولی تهیونگ توی نگاه اول اعتماد خاصی به جیهوپ پیدا کرده بود
!آره تا اونجایی که می‌بینم درست سفارش دادن راستی تو دوست پسر سابق یونگی بودی نه؟
اینو جیمین در حالی پرسید که جیهوپ اولین تیکه از استیکش رو برداشته بود و به خاطر سوال جیمین مجبور شد اون رو زمین بزاره
♤خب بله یه دوره ای بودم اما به خاطر یه خطای دید اشتباه باها.......
! چه نوع خطای دیدی ؟
♤ام فکر کردم که .....یونگی یه نفر دیگه رو بوسیده
=اوه
اینو تهیونگی میگفت که داشت گوش میکرد
!پس به خاطر .....
یونگی جلوی صحبت جیمین رو گرفت
♧ام جیمین فکر کنم بهتره غذات رو بخوری قبل از اینکه سرد شه
جیمین بدون صحبت دیگه ای شروع به خوردن کرد و یونگی با گرفتن دست هوپ از زیر میز و فشار ریزی که به دستش داد اون رو اروم کرد
............
در همین حین کاترین با لیسا در گیر بود
+ لیسا صبر کن توضیح میدم
همونطور که لیسا سعی داشت دستش رو از دست کاترین خارج کنه گفت...
دیدگاه ها (۰)

پارت ۶۵◇ چیو میخوای توضیح بده ها؟ تو پلیسی ما رو دو هفته به ...

اینم داستان بعدییییپارت ۳۸نارا با سردرد شدیدی چشماش رو باز ک...

سلااام من پا هر دو داستانا اومدمپارت ۶۳جیهوپ با استرس به اطر...

پارت ۳۷جین همونطور که در حال درست کردن مینی فود بود گفت÷ باش...

استاد اخمو ۳۳

#۳یورا داشت به کاترین سیلی میزد که کاترین تو یه حرکت دستش رو...

پارت پنجم - قاتل عاشق من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط