بهشت

رکعت سوم بود. امام که به رکوع رفت خم شدم و چشمم افتاد به گلهای صورتی و آبی ریز چادر نماز. نمیدانم لبخند زدم یا نه اما حس خوشایندی بود.
فکر کردم چقدر چادر و مقنعه نماز به من آرامش میدهد.به مدل و رنگ گلهای چادر فکر میکردم که یک آن به ذهنم خطور کرد چه میشد یک چادر از بهشت برایم می آوردند...
امام از رکوع بلند شد...
من هم...
صدای خنده خدا از بهشت می آمد...
#نماز_ظهر
#چادرنماز_گلدار
#بهشت
#الهام_جعفری
#دل_و_عقل
#عاشقانه
دیدگاه ها (۱)

برده عمارت جئون

همیشه فکر میکردم یک‌روز خاص می‌خواهد ،یک اتفاق خاص ، یک لباس...

عروسک باربی رو وقتی کلاس سوم بودم شناختم...دست و پاش ۹۰درجه ...

داستان عالیه حتمابخونیدعروسک باربی رو وقتی کلاس سوم بودم شنا...

عروسک باربی رو وقتی کلاس سوم بودم شناختم...دست و پاش ۹۰درجه ...

فرض محال

عروسک باربی رو وقتی کلاس سوم بودم شناختم...دست و پاش ۹۰درجه ...

چادر سفید گلدار که می پوشم خیلی می خنده، خنده ی تمسخر نه ها...

بسم الله الرحمن الرحیمداستان ظهورقسمت.ششمشمشیری که کوه رامتل...

▀▄▀▄ 𝒕𝒉𝒆 𝒔𝒐𝒖𝒍 𝑰 𝒎𝒂𝒅𝒆 ▄▀▄▀▀▄▀▄ 𝒑𝒂𝒓𝒕 𝟏 ▄▀▄▀.... درد بعد از مدت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط