سناریو
#سناریو
موضوع:( وقتی یواشکی از پشت بوسشون میکنی)
بنگچان: مثل همیشه سرش با لپتاب گرم بود و داشت کارایی رو انجام میداد که تو زیاد ازشون سر در نمیاوردی..!
رو صندلی پشت میزش نشسته بود برای همین متوجه اتفاقی که پشت سرش میفته نبود!
تو تا قبل از اون پایین تو آشپزخونه بودی و داشتی برای ناهارتون غذا میپختی..
یکم که گذشت و غذا کاملا آماده شد از همون آشپزخونه چان رو صدا کردی تا برای ناهار بیاد پایین اما خب متاسفانه چان بقدری درگیر کاراش بود که اصن متوجه نشد!
چندباری صداش کردی تا بلکه متوجه صدات بشه و از افکارش خارج بشه و بیاد پایین اما خب جواب نداد، برای همین تو مجبور شدی که بری بالا تو اتاق کارش و همونجا بهش بگی که ناهار امادست.
رفتی طبقه بالا و اول آروم در زدی بعد از گذشت چند ثانیه در رو باز کردی و آروم وارد شدی..
چان رو پشت میز درحالی که هدفون رو گوشش هست و سرگرم کاراشه دیدی.
لبخندی زدی و آروم طوری که متوجهت نشه رفتی سمتش..
تو الان دقیقا پشت صندلیش ایستاده بودی!
یکم خم شدی دقیقا طوری که صورتت مقابل گردنش باشه..!
اروم یکم جلو رفتی و یه بوسه کوچیک رو پشت گردنش دقیقا جایی که خرده موهای بیشتری داشت زدی!
چان هم با احساس یه گرمی کوتاهی رو پشت گردنش سرش رو برگردوند و با تو که هنوز حتی پیشبندت هم باز نکرده بودی مواجه شد!
هدفونش رو از روی گوشش برداشت و با چشمایی که خستگی ازش میبارید اما یه شیطنت خاصی هم تهش داشت بهت خیره شد..
چان:«تو الان چیکار کردی؟»
ا.ت:«هیچی من فقط اومدم که صدات کنم بیای پایین تا غذا بخوریم!»
چان:«مطمئنی؟ آخه من یچیزی رو پشت گردنم احساس کردم!»
ا.ت:«اها اونو میگی؟! گفتم اگه صدات کنم نمیشنوی برای همین اونکارو کردم»
به سمت در اتاق حرکت کردی و در رو باز کردی..
ا.ت:«پس..اگه بوسه های بیشتری میخای باید بیای پایین!»
چان یه لبخند شیطنت دار میزنه و میاد به سمت در و شما هردوتون باهم میرید پایین و بعد از اینکه غذاتونو خورید، رمانی که تو داشتی ظرف هارو میشستی چان اومد سمتت و از پشت بغلت کرد و همون کاری که تو بالا باهاش انجام دادی رو دوبرابر به خودت برگردوند🫠🐺
لینو: ایشون نشسته بود رو مبل و داشت با گربه هاش بازی میکرد و خب چون سرگرم گربه هاش شده بود میتونیم بگیم به کل تورو فراموش کرده بود..!
تو خیلی سعی کردی تا توجهش رو دوباره جلب کنی اما خب اون هربار با جواب کوتاه دست رد به سینت میزد و همه نقشه هاتو نقش بر آب میکرد تا اینکه با فکری که به ذهنت زد سریع از جات بلند شدی و رفتی سمت اتاق خوابتون..
یه هودی سفید صورتی با یه شلوارک کوتاه پوشیدی که پاهاتو به خوبی نشون میداد!
بعد از اون هم موهاتو خرگوشی بافتی و چتری هاتو ریختی جلو و یه عینک طبی گرد هم به چشات زدی و برگشتی پیش لینو..!
اینبار نرفتی که کنارش بشینی اینبار رفتی پشت سرش و وقتی فهمیدی که متوجه حضورت نشده سرتو بردی جلو و یه بوسه کوچیک زیر گوشش زدی!
لینو با احساس اون بوسه سریع سری رو برگردوند سمتت و با توعی که بشدت ناز و خوردنی شده بودی مواجه شد..برای لحظه ای نفس بند اومد اما سریع مچ دستت رو گرفت و کشیدت سمت خودش رو مبل..
گربه هاشو دور کرد و تورو گذاشت رو پاش و به چهره کیوتت خیره شد..!
لینو:«تو حق نداری انقد خوردنی باشی!»
ا.ت:«چرا؟؟؟ چرا اینو میگی؟ دوست نداری اینطوری لباس بپوشم؟»
لینو:«مگه دیوونم که خوشم نیاد؟ اینو گفتم چون میدونم عواقب خوبی واست نداره»
ا.ت:«مهم نیست عواقبش چی باشه من همشو قبول میکنم!»
لینو:«اوو شجاع شدی خانم لی!»
ا.ت:«شجاع بودم»
لینو:«بسیار خب پس بیا ببینیم این شجاعتت تا کجا ادامه پیدا میکنه!»
بعد از این حرف شروع میکنه به بوسیدنت و...🫠🐰
موضوع:( وقتی یواشکی از پشت بوسشون میکنی)
بنگچان: مثل همیشه سرش با لپتاب گرم بود و داشت کارایی رو انجام میداد که تو زیاد ازشون سر در نمیاوردی..!
رو صندلی پشت میزش نشسته بود برای همین متوجه اتفاقی که پشت سرش میفته نبود!
تو تا قبل از اون پایین تو آشپزخونه بودی و داشتی برای ناهارتون غذا میپختی..
یکم که گذشت و غذا کاملا آماده شد از همون آشپزخونه چان رو صدا کردی تا برای ناهار بیاد پایین اما خب متاسفانه چان بقدری درگیر کاراش بود که اصن متوجه نشد!
چندباری صداش کردی تا بلکه متوجه صدات بشه و از افکارش خارج بشه و بیاد پایین اما خب جواب نداد، برای همین تو مجبور شدی که بری بالا تو اتاق کارش و همونجا بهش بگی که ناهار امادست.
رفتی طبقه بالا و اول آروم در زدی بعد از گذشت چند ثانیه در رو باز کردی و آروم وارد شدی..
چان رو پشت میز درحالی که هدفون رو گوشش هست و سرگرم کاراشه دیدی.
لبخندی زدی و آروم طوری که متوجهت نشه رفتی سمتش..
تو الان دقیقا پشت صندلیش ایستاده بودی!
یکم خم شدی دقیقا طوری که صورتت مقابل گردنش باشه..!
اروم یکم جلو رفتی و یه بوسه کوچیک رو پشت گردنش دقیقا جایی که خرده موهای بیشتری داشت زدی!
چان هم با احساس یه گرمی کوتاهی رو پشت گردنش سرش رو برگردوند و با تو که هنوز حتی پیشبندت هم باز نکرده بودی مواجه شد!
هدفونش رو از روی گوشش برداشت و با چشمایی که خستگی ازش میبارید اما یه شیطنت خاصی هم تهش داشت بهت خیره شد..
چان:«تو الان چیکار کردی؟»
ا.ت:«هیچی من فقط اومدم که صدات کنم بیای پایین تا غذا بخوریم!»
چان:«مطمئنی؟ آخه من یچیزی رو پشت گردنم احساس کردم!»
ا.ت:«اها اونو میگی؟! گفتم اگه صدات کنم نمیشنوی برای همین اونکارو کردم»
به سمت در اتاق حرکت کردی و در رو باز کردی..
ا.ت:«پس..اگه بوسه های بیشتری میخای باید بیای پایین!»
چان یه لبخند شیطنت دار میزنه و میاد به سمت در و شما هردوتون باهم میرید پایین و بعد از اینکه غذاتونو خورید، رمانی که تو داشتی ظرف هارو میشستی چان اومد سمتت و از پشت بغلت کرد و همون کاری که تو بالا باهاش انجام دادی رو دوبرابر به خودت برگردوند🫠🐺
لینو: ایشون نشسته بود رو مبل و داشت با گربه هاش بازی میکرد و خب چون سرگرم گربه هاش شده بود میتونیم بگیم به کل تورو فراموش کرده بود..!
تو خیلی سعی کردی تا توجهش رو دوباره جلب کنی اما خب اون هربار با جواب کوتاه دست رد به سینت میزد و همه نقشه هاتو نقش بر آب میکرد تا اینکه با فکری که به ذهنت زد سریع از جات بلند شدی و رفتی سمت اتاق خوابتون..
یه هودی سفید صورتی با یه شلوارک کوتاه پوشیدی که پاهاتو به خوبی نشون میداد!
بعد از اون هم موهاتو خرگوشی بافتی و چتری هاتو ریختی جلو و یه عینک طبی گرد هم به چشات زدی و برگشتی پیش لینو..!
اینبار نرفتی که کنارش بشینی اینبار رفتی پشت سرش و وقتی فهمیدی که متوجه حضورت نشده سرتو بردی جلو و یه بوسه کوچیک زیر گوشش زدی!
لینو با احساس اون بوسه سریع سری رو برگردوند سمتت و با توعی که بشدت ناز و خوردنی شده بودی مواجه شد..برای لحظه ای نفس بند اومد اما سریع مچ دستت رو گرفت و کشیدت سمت خودش رو مبل..
گربه هاشو دور کرد و تورو گذاشت رو پاش و به چهره کیوتت خیره شد..!
لینو:«تو حق نداری انقد خوردنی باشی!»
ا.ت:«چرا؟؟؟ چرا اینو میگی؟ دوست نداری اینطوری لباس بپوشم؟»
لینو:«مگه دیوونم که خوشم نیاد؟ اینو گفتم چون میدونم عواقب خوبی واست نداره»
ا.ت:«مهم نیست عواقبش چی باشه من همشو قبول میکنم!»
لینو:«اوو شجاع شدی خانم لی!»
ا.ت:«شجاع بودم»
لینو:«بسیار خب پس بیا ببینیم این شجاعتت تا کجا ادامه پیدا میکنه!»
بعد از این حرف شروع میکنه به بوسیدنت و...🫠🐰
- ۴۶.۴k
- ۲۰ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط