{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از تو سکوت مانده و از من، صدای تو

از تو سکوت مانده و از من، صدای تو
چیزی بگو که من بنویسم به جای تو
حرفی که خالی ام کند از روزهای سکوت
حسّی که باز پُر کنَدَم از هوای تو
این روزها عجیب دلم تنگِ رفتن است
تا صبح راه می روم و پا به پای تو
در خواب حرف می زنم و گریه می کنم
بیدار می کنند مرا دستهای تو
هی شعر می نویسم و دلتنگ می شوم
حس می کنم کنارَمی و آه جای تو
این شعر را رها کن و نشنیده ام بگیر
بگذار در سکوت بمیرم برای تو
دیدگاه ها (۱۲)

میان کوچه می پیچد صدای پای دلتنگیبه جانم می زند آتش غم شبهای...

می روم دریا شوم تا سر بکوبم روی سنگغرق گردم در خودم، در خود ...

شروعه قصه یادم نیست چجوری شد نفهمیدمیهو دیدم که از موهات گلا...

یک نفر هست صمیمانه تو را می خواهدمثل یک عاشق دیوانه تو را م...

نیستی و من، میانِ این همه سکوتنمی‌دانم با دلم چه کنم…هر شب ت...

رهایم نکن خدابدون تو دنیا عجیب جای ترسناکی‌ست،چقدر می‌ترسم ب...

طبیعت

کتمان نمی‌کنم، هنوز هم کماکان دوستت می‌دارم، هنوز هم با وجود...

« یادم هست..... روزهای اول بود که خانه، دیگر آن خانه همیشگی ...

عاشقانه های شبنم

رها🦋 واست غرورمو زیرپا گذاشتم ثابت کن اشتباه نکردم....من برا...

«خانه، بی‌تو چقدر سرد و ساکت است…»بابا.جون.مهربونم😔می‌دانی؟...

«خانه، دلتنگِ غروبی خفه بود» مثل امروز که تنگ است دلم؛ نه بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط