دست اقبالم فغان دارم در این دنیا دگر

دست اقبالم فغان دارم در این دنیا دگر
گوشه ای هم می نشینم بعد از این تنها دگر

از رفاقت نا رفیقی سهم ما شد ای دریغ
یک رفیقِ با وفایی نیست هم پیدا دگر

می شنیدم از محبت خارها گل می شود
خار ها هی از محبت رفته هم بر پا دگر

خاطراتت آتشی بر جانِ من زد،تا ابد
در نبودت مثل مجنونم فقط رسوا دگر

درد دارد خنده هایِ تلخ و تکراری به لب
درمیانِ جمع باشی و حواست با دگر
سرگشته
#سهراب_عرب_زاده
دیدگاه ها (۱)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط