رقص با مرگp²³
همون لحظه زنگ در خورد و چانگبین و لینو اومدن پایین
=هیونگ فک کنم خودشونن
*چییی؟؟؟؟ مگه قرار نبود که دو روز دیگه بیان ؟؟؟ لینو تو مگه بهشون اینو نگفتی؟؟؟
&چرا گفتم بهشون نمیدونم چرا الان اومدن
*ایی خدا الان اینجا به فاک رفتهههه سریع اینجا رو جمع کنید هان و لینو شماها برین سرگرمشون کنین منم میرم لباس درست بپوشم شما دخترا هم میرین بعدش لباس درست میپوشین میاین بیرون باش؟؟ -#-باش...
=&چشم
یونا و جینا و می سون شروع کردن به جمع کردن خونه و جارو کشیدن می سون کارای سبک و میکرد چون حامله بود و جینا و یونا خم میشدن و جمع میکردن هان و لینو هم رفتن تا مهمون ها رو معتل کنن. در رو که باز کردن که برگاشون ریخت
=سونگمین؟ هیونجین ؟ جونگین؟ شماها اینجا چیکار میکنین؟؟؟؟
۷(سونگمین) مجبور شدیم بیایم دنبالمونن
&سریع بیاین تو بدونین
=چرا انقد داغون شدین ؟؟؟ سونگمین بپاااا!!!!
سونگمین داشت میوفتاد که هان گرفتش (چرا هان کارش گرفتن کساییه که دارن میوفتن؟؟😐)چرا اینجوری شدی
۴(هیونجین) باند رز خونین حمله کرد به پایگاه و ما هم نفراتمون کم بود نتونستیم در برابرشون مقاومت کنیم و فرار کردیم احتمالا به اینجا هم حمله کنن باید سریع بریم
۸(جونگین) چانگبین هیونگ کجاست باید باهاش حرف بزنیم
&ولی دو روز دیگه مهمون داریم و خیلی مهمه
۸هیونگ احتمال کشته شدن هممون هست باید بریم به پناهگاه بعد حمله کنیم خودت که از وضعیت مون توی این دوماه اخیر خبر داری که
=باشه بیاین بریم تو با هیونگ حرف میزنیم راجبش
رفتن تو و چانگبین هم از اینکه مهمون ها نیومدن خیالش راحت و بخاطر این موضوع اعصاب ش خراب بود
*از چان خبری نیست؟
۴(هیونجین) نه هرکاری تونستیم کردیم تا باهاش ارتباط بگیریم ولی نتونستیم
*لینو یه چک بکن و مختصات چان و پیدا کن
&بله ارباب
*هان سریع آدم بفرست تا پناهگاه رو آماده کنن برای رفتنمون تعداد دقیقمون رو هم بهشون بگو و از وضعیت می سون هم مطلع شون کن
=بله ارباب
سه ماه بعد:(حوصله ندارم بنویسم )
تو این سه ماه همه چیز اوکی شد و بخاطر وضعیت شون هم مهمون ها رو گفتن که بعد از تموم شدن این وضعیت بهشون میگن که بیان و اون روز هم امروز ه
.....
=هیونگ فک کنم خودشونن
*چییی؟؟؟؟ مگه قرار نبود که دو روز دیگه بیان ؟؟؟ لینو تو مگه بهشون اینو نگفتی؟؟؟
&چرا گفتم بهشون نمیدونم چرا الان اومدن
*ایی خدا الان اینجا به فاک رفتهههه سریع اینجا رو جمع کنید هان و لینو شماها برین سرگرمشون کنین منم میرم لباس درست بپوشم شما دخترا هم میرین بعدش لباس درست میپوشین میاین بیرون باش؟؟ -#-باش...
=&چشم
یونا و جینا و می سون شروع کردن به جمع کردن خونه و جارو کشیدن می سون کارای سبک و میکرد چون حامله بود و جینا و یونا خم میشدن و جمع میکردن هان و لینو هم رفتن تا مهمون ها رو معتل کنن. در رو که باز کردن که برگاشون ریخت
=سونگمین؟ هیونجین ؟ جونگین؟ شماها اینجا چیکار میکنین؟؟؟؟
۷(سونگمین) مجبور شدیم بیایم دنبالمونن
&سریع بیاین تو بدونین
=چرا انقد داغون شدین ؟؟؟ سونگمین بپاااا!!!!
سونگمین داشت میوفتاد که هان گرفتش (چرا هان کارش گرفتن کساییه که دارن میوفتن؟؟😐)چرا اینجوری شدی
۴(هیونجین) باند رز خونین حمله کرد به پایگاه و ما هم نفراتمون کم بود نتونستیم در برابرشون مقاومت کنیم و فرار کردیم احتمالا به اینجا هم حمله کنن باید سریع بریم
۸(جونگین) چانگبین هیونگ کجاست باید باهاش حرف بزنیم
&ولی دو روز دیگه مهمون داریم و خیلی مهمه
۸هیونگ احتمال کشته شدن هممون هست باید بریم به پناهگاه بعد حمله کنیم خودت که از وضعیت مون توی این دوماه اخیر خبر داری که
=باشه بیاین بریم تو با هیونگ حرف میزنیم راجبش
رفتن تو و چانگبین هم از اینکه مهمون ها نیومدن خیالش راحت و بخاطر این موضوع اعصاب ش خراب بود
*از چان خبری نیست؟
۴(هیونجین) نه هرکاری تونستیم کردیم تا باهاش ارتباط بگیریم ولی نتونستیم
*لینو یه چک بکن و مختصات چان و پیدا کن
&بله ارباب
*هان سریع آدم بفرست تا پناهگاه رو آماده کنن برای رفتنمون تعداد دقیقمون رو هم بهشون بگو و از وضعیت می سون هم مطلع شون کن
=بله ارباب
سه ماه بعد:(حوصله ندارم بنویسم )
تو این سه ماه همه چیز اوکی شد و بخاطر وضعیت شون هم مهمون ها رو گفتن که بعد از تموم شدن این وضعیت بهشون میگن که بیان و اون روز هم امروز ه
.....
- ۳.۷k
- ۰۲ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط