اینم پارت بعدی درخواست آجی جونم

#سفیر
#part12
یازا:چیشده؟

چاعان میخواست حرف بزنه که یهو الیسا میات

الیسا: سلام خاله جون

لیا هم از وقت استفاده میکنه ظرف غذا رو میذاره میره

نرگس : با اجازه

یازا: نرگس یه بشقاب برای الیسا بیار

الیسا: نه خاله جون میل ندارم تازه ناهار خوردم

یازا: تمام پس بیا بریم تو اتاق باهم حرف بزنیم نرگس  چای بیار

نرگس: تمام خانوم

یازا و الیسا میره

توانا : اوف هر وقت این میات مامان شاخ میشه میره واقعا این دختره چی داره مامان عاشقش شده ..

چاعان:...

توانا: چاعان

چاعان : ...

توانا : هوهو..چاعانننن‌

چاعان : جانم ؟

توانا: کجایی داشتم حرف میزدم؟

چاعان : هیچی چی میگفتی ؟

توانا میگفتم هروقت این دخترک میات مامان دست پاچه میشه میدونی چرا؟

چاعان: نه نمیدونم من میرم اتاقم

چاعان میره

توانا: تمام برو ..من چرا نشستم برم تو اتاقم بهتره هم ناهار هم کوفت شد

نرگس : لیا صبرکن..لیا صبرکن

لیا می ایسته

نرگس: چته‌ چرا قیافت این شکلیه.

لیا : ها هیچ‌

نرگس : ازم چیزی مخفی نکن بگو

لیا: هیچی خاله

نرگس :لیااااا

لیا : تمام بهت میگم اما عصبی نشو

زهرا: چیشده؟

نرگس: میشنوم؟

لیا:تا آخر میخوام بشنوید ونپرید‌ وسط‌ حرفم‌

نرگس:....

لیا: خاله من دیشب از خونه...

نرگس : لیا..

لیا: خاله بزار ادامه بدم

دجله : ادامه‌ بده

لیا: در اومده بودم بعد نزدیکای ساعت ۰۰:۰۰ رسیدم خونه وقتی رسیدم کسی نبود اما یهو وقتی از در پریدم همین پسره جلو راهم‌ سبز میشه من نمیخواستم این کارو باهاش بکنم ولی مجبور شدم اخه پیشنهاد بدی بهم داد

نرگس : بگو لیا جون به لبم کردی

لیا: ....

یازا: چه خبر مامانی چرا نمیات ؟

الیسا: خیلی دوست داشت بیات اما داره کارای لیندا رو انجام میده

یازا: اخه چقدر دلم براش تنگ شده کی میات

الیسا: دکترا گفتن فردا مرخص میشه

یازا: خیلی خوشحال شدم


نرگس : چی؟؟؟؟؟؟

زهرا: چطور این کارو کردی ؟

دجله با خنده : واقعا؟

نرگس: دجله وقته شوخی نیست ..جوابمو بده

لیا بدو بدو میره تو اتاق درو قفل میکنه

نرگس : مگه من با تو نیستم درو باز کن

زهرا : اروم باش کمکم درو باز میکنه بریم ما به کارا برسیم

نرگس : من برات دارم
دیدگاه ها (۴)

پارت دو لیا: باشه خفه میشممامان: دخترم ما دیگه میریم مراقب خ...

پارت ۴ (سرنوشت)

سناریو توکیو ریونجرز ( اونا بعد اعتراف)

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)chapter:2P.3ته مین:خب وقتی با...

اورلورا

پارت یکویو لوناسلام من لونا هستم دوسال هست که با جیهوپ ازدوا...

رمان پارت۲بک جین هنوزم باور نداشت که باکو بازم باهاش دوست شد...

فیک کوک فصل ²پارت ⁷ویو ا.ت داشتم برای آخرین بار لباسمو مرتب ...

میزوکی: هه ببین کی منو به دوئل دعوت میکنهساکورا: جواب خواستم...

عشقی حقیقی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط