{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در شب عاشورا به محمدبن بشیر حضرمی یکی از یاران امام حسین

در شب عاشورا به محمدبن بشیر حضرمی یکی از یاران امام حسین (ع) خبر

دادند که فرزندش در سر حد ری اسیر شده است او در پاسخ گفت : ثواب این

مصیبت او و خود را از خدای متعال آرزو می کنم و دوست ندارم اسیر باشد و من

زنده بمانم ....

امام (ع) چون شخن او را شنید فرمود : خدا ترا بیامرزد من بیعت خود از تو

برداشتم برو و در آزاد کردن فرزندت بکوش ...

محمد بن بشیر عرض کرد در حالیکه زنده هستم طعمه درندگان شوم اگر چنین

کنم و از تو جدا شوم ،

امام (ع) پنج جامعه به او داد که هزار دینار ارزش داشت و فرمود : پس این لباس

ها را به فرزندت که همراه توست بسپار تا در آزادی برادرش مصرف کند ...،

امام حسین (ع) در شب عاشورا یاران خود را جمع کرد و فرمود :

خداوند را با بهترین سپاس ها شکر گزارم و در خوشی و سختی او را می ستایم

پروردگارا از اینکه ما را به نبوت گرامی داشتی علم قرآن و دانش دین را به ما

کرامت فرمودی و گوش شنوا ، چشمی بینا و دلی اگاه به ما عطا کردی از تو

سپاسگزارم خداوندا ما را از زمره سپاسگزاران خود قرار ده ،

و اما بعد من یارانی بهتر از و با وفا تر از اصحاب خود سراغ ندارم و اهل بیتی

فرمانبردارتر و به صله رحم پایبندتر از اهل بیت خود نمی شناسم خداوند شما را

برای یاری من جزای خیر دهد من می دانم که فردا کارمان با اینان به جنگ

خواهد انجامید ؟

بیعت خود را از شما بر می دارم و به شما اجازه می دهم از سیاهی شب برای

پیمودن راه و دور شدن از محل خطر استفاده کنید و در روستا و شهرها پراکنده

شوید تا خداوند فرج خود را برساند و شما نجات یابید این مردم مرا میخواهند

و چون بمن دست یابند با شما کاری ندارند....،

امام حسین علیه سلام در این سخنرانی خبر شهادت یارانش را داد و آنان را به

پاداش الهی بشارت داد ، در این مجلس قاسم بن الحسن به امام (ع) عرض کرد

آیا من هم به شهادت خواهم رسید ؟

امام با عطوفت و مهربانی فرمود : فرزندم مرگ در نزد تو چگونه است ؟

عرض کرد ای عمو جان مرگ در کام من از عسل شیرین تر است

امام فرمود آری تو نیز به شهادت خواهی رسید بعد از آنکه به رنج و سختی

مبتلا شوی و همچنین پسرم عبدالله (کودک شش ماهه) به شهادت خواهد

رسید قاسم گفت : مگر لشگر دشمن به خیمه ها هم حمله می کنند امام دوباره

ماجرای شهادت عبدالله را تکرار فرمودند که قاسم تاب نیاورد زار زار گریست

با گریه قاسم شیونی در اردوی امام اتفاق افتاد که امام فرمود : پشت خیام را

خندقی حفر کنید و هر چه چوب و خاشاک در اطراف می بینید در خندق بریزید

و به محض اینکه دشمن حمله را آغاز کرد آنرا آتش بزنید تا ارتباط دشمن از

پشت سر قطع گردد و این تدبیر امام بسیار سودمند قرار گرفت .....

التماس دعا برای بیماران و گرفتاران یا لثارات الحسین علیه سلام
دیدگاه ها (۷)

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش اول)

قصه نوزدهم: یاران امام حسین (ع) (بخش اول)

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش اول)

⛔️ رهبر ما هم می‌توانست مثل حاکمان کشورهای عربی با آمریکا کن...

قصه پانزدهم: امام حسین (ع) زمینه ها (قسمت دوم)

قصه بیستم: تنوع یاران امام حسین (ع) (بخش پایانی)

قصه شانزدهم: راهبرد امام حسین (ع)

شب اول قبر به فریادت برسه بنویس یاحسین(به یاد آور) روزی را ک...

قصه نوزدهم: یاران امام حسین (ع) (بخش پایانی)

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش پایانی)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط