رقص با مرگ p4
*اسماشون ؟
=مین می سون کیم یونا
ویو نویسنده:
هان و انگبین با نگرانی به لینو نگاه کردن لینو با شنیدن اسم "کیم یونا" با تعجب سریع سرش رو بالا برد و پرسید
&ک...کیم یونا؟ مشخصاتش چیه ؟
=هیونگ...همونه..
لینو حالش بد شد و چانگبین هم که دلیلشو میدونست بهش اجازه داد تا بره یکم هوا بخوره لینو قبل از اینکه بره رو به چانگبین گفت
&هیونگ میشه یکی دیگه از دارایی های کیم بونگ سو رو بگیری نه دخترش رو؟
*منو ببخش لینو ولی نمیتونم تازه این میتونه یه فرصت خوب باشه برات بعدم از اون اتفاق سه سال میگذره
لینو بدون هیچ حرفی از اتاق بیرون رفت هان و چانگبین با نگرانی بهم نگاه کردن
یعنی سه سال پیش چیشده ؟
فلش بک به سه سال پیش:
#بیا جدا شیم
&برای چی ؟
#من دیگه ازت خسته شدم
&چ..چرا؟
#من یکی دیگه رو دوست دارم
&م...منظورت چیه؟ ما بهم قول داده بودیم که بهم وفادار بمونیم
#من دیگه دوست ندارم اونی که دوستش دارم از تو خیلی بهتره تازه سن هامون هم بهم میخوره
&یونا..من کار اشتباهی انجام دادم ؟ بگو چیکار کردم خودم رو درست میکنم
یونا بدون هیچ حرفی گذاشت و رفت
پایان فلش بک :
از اون روز به بعد مینهو ی سرزنده و مهربون مرد و به جاش یه لینوی خشن و سرد به دنیا اومد.
&ویو لینو&
باورم نمیشه که قراره این اتفاق بیوفته بعد سه سال قراره عشقم رو ببینم اگه بعد اینکه دیدمش خودمو نتونم کنترل کنم چی؟ اگه بعد از دیدنش بزنم زیر گریه چی ؟ لینوی داستان ما ذهن ش پر از سوال های بی جواب بود اون از سمتی برای دیدن عشقش بعد از سه سال هیجان زده بود ولی از سمتی استرس داشت ....
فردا:
لینو با خودش کنار اومد و سعی کرد که موقع دیدن عشقش هیچ عکس العملی نداشته باشه و موفق هم شد .
#ویو یونا#
بیدار شدم و دیدم که توی یه انباری سردم و یه دختر دیگه هم پیشم بود که چون سرش پایین بود نمی تونستم چهره ش رو ببینم صداش زدم
#هوی دختر خانم دخترررررررررررر
اروم اروم بلند شد و سرش رو بلند کرد و تونستم چهرش رو ببینم . وایسا ببینم چییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
#م..می سون
+یونااا(با گریه) ما اینجا چیکار میکنیم؟
#نمی دونم ولی نگران نباش ما از اینجا در میریم
ویو نویسنده :
در حالی که این دو نفر تو انبار بودن جینا داشت توی حیاط قدم میزد شاید براتون سوال باشه چطور گزاشتن اون همینطوری توی حیاط قدم بزنه خب جینا با بادیگاردا شوخی کرده و این جور چیزا و ان ها هم گزاشتن اون بگرده تو حیاط . همون موقع چانگبین که جینا رو دیده بود به هان گفت که بره جینا رو ببره پیش بقیه دخترا جینا دنبال هان راه افتاد و وقتی وارد انبار شد و می سون و یونا رو دید رسما پشماش ریخت
-یونا؟ می سون؟ شماها اینجا چیکار میکنین ؟
روش رو کرد به هان و گفت
-به اون ارباب تون بگو دست از سر رفیقای من بردارهههه
همون موقع چانگبین به همراه لینو وارد اتاق شدن جینا به سمت چانگبین هجوم برد و یقه شو گرفت و گفت
-چیکار دوستام داری عوضی
*فعلا باید به جای نگرانی برای دوستات برای خودت نگران باشی چون داری کاری میکنی که زمان مرگت رو جلو بندازم
-وای وای ترسیدم ....
همون موقع چانگبین به لینویی که تمام مدت پشت چانگبین بود و سعی داشت قیافه ش رو از دست یونا پنهون نگه داره علامت داد تا بیاد جینا رو بگیره . لینو سرش رو به معنی اطاعت تکون داد و جلو اومد و دستای جینا رو گرف و اون رو کنار دوستاش بست یونا با دیدن لینو تعجب کرد باورش نمیشد که این لینو همون لینوی سه سال پیشه
-ولم کن عوضی
لینو نشگون ریزی از دست جینا گرفت و اروم بهش گفت
&بس کن دیگه
جینا به زور اروم گرفت چانگبین به سمت یونا و می سون رفت
*کیم یونا و مین می سون میدونین برای چی اینجایین ؟
می سون با گریه گفت
+لطفا بزارین بریم برای چی ما سه تا رو گرفتین
#......
=مین می سون کیم یونا
ویو نویسنده:
هان و انگبین با نگرانی به لینو نگاه کردن لینو با شنیدن اسم "کیم یونا" با تعجب سریع سرش رو بالا برد و پرسید
&ک...کیم یونا؟ مشخصاتش چیه ؟
=هیونگ...همونه..
لینو حالش بد شد و چانگبین هم که دلیلشو میدونست بهش اجازه داد تا بره یکم هوا بخوره لینو قبل از اینکه بره رو به چانگبین گفت
&هیونگ میشه یکی دیگه از دارایی های کیم بونگ سو رو بگیری نه دخترش رو؟
*منو ببخش لینو ولی نمیتونم تازه این میتونه یه فرصت خوب باشه برات بعدم از اون اتفاق سه سال میگذره
لینو بدون هیچ حرفی از اتاق بیرون رفت هان و چانگبین با نگرانی بهم نگاه کردن
یعنی سه سال پیش چیشده ؟
فلش بک به سه سال پیش:
#بیا جدا شیم
&برای چی ؟
#من دیگه ازت خسته شدم
&چ..چرا؟
#من یکی دیگه رو دوست دارم
&م...منظورت چیه؟ ما بهم قول داده بودیم که بهم وفادار بمونیم
#من دیگه دوست ندارم اونی که دوستش دارم از تو خیلی بهتره تازه سن هامون هم بهم میخوره
&یونا..من کار اشتباهی انجام دادم ؟ بگو چیکار کردم خودم رو درست میکنم
یونا بدون هیچ حرفی گذاشت و رفت
پایان فلش بک :
از اون روز به بعد مینهو ی سرزنده و مهربون مرد و به جاش یه لینوی خشن و سرد به دنیا اومد.
&ویو لینو&
باورم نمیشه که قراره این اتفاق بیوفته بعد سه سال قراره عشقم رو ببینم اگه بعد اینکه دیدمش خودمو نتونم کنترل کنم چی؟ اگه بعد از دیدنش بزنم زیر گریه چی ؟ لینوی داستان ما ذهن ش پر از سوال های بی جواب بود اون از سمتی برای دیدن عشقش بعد از سه سال هیجان زده بود ولی از سمتی استرس داشت ....
فردا:
لینو با خودش کنار اومد و سعی کرد که موقع دیدن عشقش هیچ عکس العملی نداشته باشه و موفق هم شد .
#ویو یونا#
بیدار شدم و دیدم که توی یه انباری سردم و یه دختر دیگه هم پیشم بود که چون سرش پایین بود نمی تونستم چهره ش رو ببینم صداش زدم
#هوی دختر خانم دخترررررررررررر
اروم اروم بلند شد و سرش رو بلند کرد و تونستم چهرش رو ببینم . وایسا ببینم چییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
#م..می سون
+یونااا(با گریه) ما اینجا چیکار میکنیم؟
#نمی دونم ولی نگران نباش ما از اینجا در میریم
ویو نویسنده :
در حالی که این دو نفر تو انبار بودن جینا داشت توی حیاط قدم میزد شاید براتون سوال باشه چطور گزاشتن اون همینطوری توی حیاط قدم بزنه خب جینا با بادیگاردا شوخی کرده و این جور چیزا و ان ها هم گزاشتن اون بگرده تو حیاط . همون موقع چانگبین که جینا رو دیده بود به هان گفت که بره جینا رو ببره پیش بقیه دخترا جینا دنبال هان راه افتاد و وقتی وارد انبار شد و می سون و یونا رو دید رسما پشماش ریخت
-یونا؟ می سون؟ شماها اینجا چیکار میکنین ؟
روش رو کرد به هان و گفت
-به اون ارباب تون بگو دست از سر رفیقای من بردارهههه
همون موقع چانگبین به همراه لینو وارد اتاق شدن جینا به سمت چانگبین هجوم برد و یقه شو گرفت و گفت
-چیکار دوستام داری عوضی
*فعلا باید به جای نگرانی برای دوستات برای خودت نگران باشی چون داری کاری میکنی که زمان مرگت رو جلو بندازم
-وای وای ترسیدم ....
همون موقع چانگبین به لینویی که تمام مدت پشت چانگبین بود و سعی داشت قیافه ش رو از دست یونا پنهون نگه داره علامت داد تا بیاد جینا رو بگیره . لینو سرش رو به معنی اطاعت تکون داد و جلو اومد و دستای جینا رو گرف و اون رو کنار دوستاش بست یونا با دیدن لینو تعجب کرد باورش نمیشد که این لینو همون لینوی سه سال پیشه
-ولم کن عوضی
لینو نشگون ریزی از دست جینا گرفت و اروم بهش گفت
&بس کن دیگه
جینا به زور اروم گرفت چانگبین به سمت یونا و می سون رفت
*کیم یونا و مین می سون میدونین برای چی اینجایین ؟
می سون با گریه گفت
+لطفا بزارین بریم برای چی ما سه تا رو گرفتین
#......
- ۶.۹k
- ۲۲ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط