پارت ۲۲

عمارت خاله‌ی تهیونگ، بزرگ بود. ولی گرم. نه مثل عمارت خودش. اینجا بوی گل می‌داد. نه بوی سردی و سنگ.

خاله‌ به اتاق‌ها راهنمایی کرد.
~ اتاق من این طرفه. تهیونگ، اتاق تو همون اتاق قبلیه. روآن جان، تو هم...

تهیونگ حرفش رو قطع کرد.
& خاله، یه اتاق براش جدا کن.

خاله‌ش نگاهش کرد. با یه لبخند مرموز.
~ نه. شما زن و شوهرید. باید تو یه اتاق بمونید.

قلبم ایستاد.

· خ... خاله...

~ (به من نگاه کرد) روآن جان، تو الان عروس این خونه‌ای. نباید جدا باشی. مردم چی می‌گن؟

تهیونگ اخم کرد.
& خاله، ما...

~ گفتم تو یه اتاق. همین. حالا برید استراحت کنید. شام ساعت ۸.

تهیونگ سکوت کرد. بعد بدون اینکه نگاهم کنه، راه افتاد سمت اتاق. من پشت سرش راه افتادم

در رو باز کرد. اتاق بزرگ یه تخت دو نفره. پنجره‌ی بزرگ. پرده‌های روشن. گرم. برعکس عمارت خودش.

وارد شدم. تهیونگ در رو بست.
& اینجا هم قوانین خودم رو داره. تو یه طرف. من یه طرف. به هم دست نمی‌زنیم. حرف نمی‌زنیم.

· ب... بله.

تهیونگ رفت سمت پنجره. پشتش به من بود. من گوشه‌ی اتاق ایستادم. به تخت نگاه کردم. به اون فاصله‌ی کم. به اون شب طولانی که پیش رو داشتیم
دیدگاه ها (۳)

the missing link part¹⁷توی اتاق کلا به تخت دو نفره ، یه پنجر...

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.4 (روایت از زبان ن...

پارت۷کاتسوکی بعد از اینکه ایزوکو رفت، چند لحظه همون‌طور توی ...

پارت ۸: حصارِ نامرئیوقتی چشم‌هایِ ا.ت باز شد، اولین چیزی که ...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ بعد از مدتی، ماشین وارد شهر ش...

اینم دومین پارتی که گفته بودم میزارم.ویو تهیونگ:از حرفش تعجب...

dark life =36جیمین تقلا کرد. سعی کرد خودش رو آزاد کنه. ولی ت...

### پارت اول: عطر قهوه و آرامشِ صبحگاهی نورِ کمرنگِ خورشید ا...

part 57& داداش نمیخواین بگین کجا میریم؟تهیونگ« بیا کوچولو»ته...

Intertwined fate of two enemies-part 2

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط