دستم به دامانت مرو آتش نزن بر جان من

دستم به دامانت مرو آتش نزن بر جان من
جانم به قربانت بیا امشب بمان مهمان من

سر در گریبانم مرو مشتاق و حیرانم مرو

یارا پریشانم مرو برهم مزن سامان من

یک روز میایی که من دل کنده ام از جان و تن

می جوییم از پیرهن کو یوسف کنعان من ؟

ای نازنین بی وفا دیر آمدی حالا چرا ؟

دیگر نمی یابی مرو جانا رها کن جان من

دیروز و امروزم ببین حال شب و روزم ببین

چون شعله میسوزم ببین کو ابر من باران من ؟
.
دیدگاه ها (۴)

دستم به دامانت نروآتش نزن برجان منجانم به قربانت بیاامشب بما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط