رفتار سرد
پارت : ۲۴
[ویو شب ]
تهیونگ : وایییی من گشنمه 😫
جیا : خیلی گشنه ایی 😐
تهیونگ : یکم دیگه ادامه بدی تو رو میخورم 😈😬
جیا : نه نه نهههههه😫
جیا : ا.تتتتت بیا برا داداشت غذا درست کن 😬
جیمین : مگه ا.ت خدمتکارتونه😑
ا.ت : جیمین یه بارم گفتم اونا بچه دارننن😐
جیمین : خب به کیر....
ا.ت : مرز چقد بی ادب شدی جلو بچه 😠
جیمین : خب بچه اونقدر بزرگ هست که فحش یاد بگیره پس نیازی به اینقدر توجه نداره 🤨
ا.ت : خیر سرت عموشی 😑
جیمین : من شوهر عمه ی اونم😊
جیا : بابا بس کنید الان تهیونگ منو میخوره 🤭🤣
تهیونگ : دقیقا 👍
ا.ت : باشه الان درست میکنم 🤓
جیمین: منم کمکت میکنم 😁
تهیونگ : نه 😐
ا.ت : چرا ؟🙄
جیا : من و تهیونگ میخوایم با جیمین صحبت کنیم 😁
ا.ت : هوم ..... پس .... دیگه من میرم غذا درست کنم فقط .....پاستا میخورید ؟😐
تهیونگ : عالی فقط برو 😬
ا.ت رفت .
جیمین : چتونه ؟🤨
جیا : بریم اتاق کار 😁
تهیونگ : آره پاشین 🤓
تهیونگ و جیا جیمین رو بردن اتاق کار و نشستن .
تهیونگ : جیمین ....😩
جیمین. ها؟🤨
جیا: خب ما ....😬
تهیونگ : جیمین خودتم میدونی من خیلی خیلی با رابطه تو و ا.ت موافق نیستم 😐
جیمین بلند شد .
جیمین : هیچ اهمیتی نداره من دوسش دارم 😡
جیا : بزار حرفش تموم شه 😟
جیمین دوباره نشست .
تهیونگ : من دیگه مشکلی ندارم ولی نمیخوام دوباره یه اتفاقی بیفته پس باید زودتر ازدواج کنید 🤭😬
جیمین : اوکی ..... ولی چه اتفاقی؟😁
جیا : منظورش اینه که یه وقت ا.ت رو ول نکنی 😞
جیمین : من دیگه این کار رو نمیکنم 😐
تهیونگ : محض احتیاط 🙂
جیمین : باشه قبوله 😊
جیا : پس امشب ازش خواستگاری کن 🤗
تهیونگ : آره هر چه زودتر من دلم نمیخواد خواهرم با یه مرد که نسبتی باهاش نداره بخوابه 🙄
جیمین : تو از کجا میدونی قراره با هم بخوابیم 🙂🤨
تهیونگ : چی ؟؟؟؟ من منظورم فقط خواب بود بی شعور 😡
جیا : ول کن تهیونگ تو خودتم قبل ازدواج با من رابطه داشتی 😩
تهیونگ : واقعا ؟ 🤭
جیا : آره الان بحث ما این نیست الان جیمین باید بره حلقه بخره و من و تهیونگ تزئینات رو انجام بدیم 😌
تهیونگ : عالیه پس بدویید 😁
جیمین : خوبه من رفتم.... فقط الان ساعت ۸ شبه مغازه ها بازن ؟ 🙂
جیا : آره 👍
جیمین : پس فعلا 🤗
ویو ا.ت :
داشتم پایتا درست میکردم که جیمین از بالا اومد زیر .
رفتم پیشش
ا.ت : چیکارت داشتن ؟🤨
جیمین : خب .... ام ..... هیچی 😬
ا.ت : بگو ؟😑
جیمین : اونا هر بار یه کاری دارم بهم میگن الانم تهیونگ چند تا پرونده از شرکت میخواست کفت برم بیارم 😖😬
ا.ت : باشه ولی خیلی مشکوکی🤨
جیمین : من..... نه ....برم دیگه 😬
جیمین رفت .
جیمین ویو: ماشین رو روشن کردم و رفتم بعد کمی یه طلا فروش دیدم ولی بسته بود .
رفتم یه طلا فروش که میشناختم اونم بسته بود .
جیمین : واییی جیا مگه نگفتی بازن 😩
کمی دیگه رفتم که طلا فروشی دیدم داشت میبست سریع پریدم بیرونو رفتم پیش صاحاب مغازه
صاحاب مغازه : آقا داریم میبندیم ☺️
جیمین : نه😫لطفا خیلی مهمه
صاحاب مغازه : خی باشه برید داخل 🙂
جیمین : آخیش🤓😌
صاحاب مغازه : چی میخواستین ؟
جیمین : یه انگشتر خیلی خاص برای خواستگاری ؟🤗
صاحاب مغازه : مردونه یا زنونه ؟🙂
جیمین : نه په مردونه 😒
صاحاب مغازه : باشه اینا مدل های مردونه هستن 🤗
جیمین : آقا جون داشتم بهت تیکه مینداختم زنونه میخام نمیخوام خو با مردی ازدواج کنم 😐😑
صاحاب مغازه : باشه 😅فقط یه سوال
جیمین : چی ؟😐
صاحاب مغازه : .....
ادامه دارد......
بگین ببینم فکر کردین اسماته؟🤣
سوپرایز شدید حیحیحییییی 🤭
ولی ممکنه اسمات باشه هنوزم 😈
[ویو شب ]
تهیونگ : وایییی من گشنمه 😫
جیا : خیلی گشنه ایی 😐
تهیونگ : یکم دیگه ادامه بدی تو رو میخورم 😈😬
جیا : نه نه نهههههه😫
جیا : ا.تتتتت بیا برا داداشت غذا درست کن 😬
جیمین : مگه ا.ت خدمتکارتونه😑
ا.ت : جیمین یه بارم گفتم اونا بچه دارننن😐
جیمین : خب به کیر....
ا.ت : مرز چقد بی ادب شدی جلو بچه 😠
جیمین : خب بچه اونقدر بزرگ هست که فحش یاد بگیره پس نیازی به اینقدر توجه نداره 🤨
ا.ت : خیر سرت عموشی 😑
جیمین : من شوهر عمه ی اونم😊
جیا : بابا بس کنید الان تهیونگ منو میخوره 🤭🤣
تهیونگ : دقیقا 👍
ا.ت : باشه الان درست میکنم 🤓
جیمین: منم کمکت میکنم 😁
تهیونگ : نه 😐
ا.ت : چرا ؟🙄
جیا : من و تهیونگ میخوایم با جیمین صحبت کنیم 😁
ا.ت : هوم ..... پس .... دیگه من میرم غذا درست کنم فقط .....پاستا میخورید ؟😐
تهیونگ : عالی فقط برو 😬
ا.ت رفت .
جیمین : چتونه ؟🤨
جیا : بریم اتاق کار 😁
تهیونگ : آره پاشین 🤓
تهیونگ و جیا جیمین رو بردن اتاق کار و نشستن .
تهیونگ : جیمین ....😩
جیمین. ها؟🤨
جیا: خب ما ....😬
تهیونگ : جیمین خودتم میدونی من خیلی خیلی با رابطه تو و ا.ت موافق نیستم 😐
جیمین بلند شد .
جیمین : هیچ اهمیتی نداره من دوسش دارم 😡
جیا : بزار حرفش تموم شه 😟
جیمین دوباره نشست .
تهیونگ : من دیگه مشکلی ندارم ولی نمیخوام دوباره یه اتفاقی بیفته پس باید زودتر ازدواج کنید 🤭😬
جیمین : اوکی ..... ولی چه اتفاقی؟😁
جیا : منظورش اینه که یه وقت ا.ت رو ول نکنی 😞
جیمین : من دیگه این کار رو نمیکنم 😐
تهیونگ : محض احتیاط 🙂
جیمین : باشه قبوله 😊
جیا : پس امشب ازش خواستگاری کن 🤗
تهیونگ : آره هر چه زودتر من دلم نمیخواد خواهرم با یه مرد که نسبتی باهاش نداره بخوابه 🙄
جیمین : تو از کجا میدونی قراره با هم بخوابیم 🙂🤨
تهیونگ : چی ؟؟؟؟ من منظورم فقط خواب بود بی شعور 😡
جیا : ول کن تهیونگ تو خودتم قبل ازدواج با من رابطه داشتی 😩
تهیونگ : واقعا ؟ 🤭
جیا : آره الان بحث ما این نیست الان جیمین باید بره حلقه بخره و من و تهیونگ تزئینات رو انجام بدیم 😌
تهیونگ : عالیه پس بدویید 😁
جیمین : خوبه من رفتم.... فقط الان ساعت ۸ شبه مغازه ها بازن ؟ 🙂
جیا : آره 👍
جیمین : پس فعلا 🤗
ویو ا.ت :
داشتم پایتا درست میکردم که جیمین از بالا اومد زیر .
رفتم پیشش
ا.ت : چیکارت داشتن ؟🤨
جیمین : خب .... ام ..... هیچی 😬
ا.ت : بگو ؟😑
جیمین : اونا هر بار یه کاری دارم بهم میگن الانم تهیونگ چند تا پرونده از شرکت میخواست کفت برم بیارم 😖😬
ا.ت : باشه ولی خیلی مشکوکی🤨
جیمین : من..... نه ....برم دیگه 😬
جیمین رفت .
جیمین ویو: ماشین رو روشن کردم و رفتم بعد کمی یه طلا فروش دیدم ولی بسته بود .
رفتم یه طلا فروش که میشناختم اونم بسته بود .
جیمین : واییی جیا مگه نگفتی بازن 😩
کمی دیگه رفتم که طلا فروشی دیدم داشت میبست سریع پریدم بیرونو رفتم پیش صاحاب مغازه
صاحاب مغازه : آقا داریم میبندیم ☺️
جیمین : نه😫لطفا خیلی مهمه
صاحاب مغازه : خی باشه برید داخل 🙂
جیمین : آخیش🤓😌
صاحاب مغازه : چی میخواستین ؟
جیمین : یه انگشتر خیلی خاص برای خواستگاری ؟🤗
صاحاب مغازه : مردونه یا زنونه ؟🙂
جیمین : نه په مردونه 😒
صاحاب مغازه : باشه اینا مدل های مردونه هستن 🤗
جیمین : آقا جون داشتم بهت تیکه مینداختم زنونه میخام نمیخوام خو با مردی ازدواج کنم 😐😑
صاحاب مغازه : باشه 😅فقط یه سوال
جیمین : چی ؟😐
صاحاب مغازه : .....
ادامه دارد......
بگین ببینم فکر کردین اسماته؟🤣
سوپرایز شدید حیحیحییییی 🤭
ولی ممکنه اسمات باشه هنوزم 😈
- ۶.۸k
- ۰۱ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط