آن شب همـ مثل شب هاے دیگـر بود...
آن شب همـ مثل شب هاے دیگـر بود...
تاریڪ ، ترسناڪـ و سآکتـ....
بعد از آن همہ سر و صدا و شلوغے روز شبـ راهے بود براے آرامشـ
صدای آرامش بخش آهنگ بی کلامـ در فضآ پخش شد
نور ماهے که از پنجره به داخل تابیده میشـد
و صدآی زوزه باد ...
کبریتـ زد ... نور ملایمـ شمع فضا را پر کرد ...از نور چراغ متنفر بود ...
حالا دیگـر همه چیز آماده بود ...
دست به قلمـ شد براے نوشتن برگ جدیدی از زندگے شخصیت هایے که خود خالق آن ها بود
اینکہ آن ها هرطور کہ او میخواستـ زندگے میکردند برایش احساس خوش آیندی بود ..
امـآ آن شب بی آنکہ بداند خالق شخصیتے شـد ڪہ آینده اش را رقمـ زد
آینده اے مثل یڪ شکلاتـ تلخ
دوست داشتنے اما تلخ ....
۱۳۹۸/۶/۲۱
۳:۴۷ #الهه_نوشت
تاریڪ ، ترسناڪـ و سآکتـ....
بعد از آن همہ سر و صدا و شلوغے روز شبـ راهے بود براے آرامشـ
صدای آرامش بخش آهنگ بی کلامـ در فضآ پخش شد
نور ماهے که از پنجره به داخل تابیده میشـد
و صدآی زوزه باد ...
کبریتـ زد ... نور ملایمـ شمع فضا را پر کرد ...از نور چراغ متنفر بود ...
حالا دیگـر همه چیز آماده بود ...
دست به قلمـ شد براے نوشتن برگ جدیدی از زندگے شخصیت هایے که خود خالق آن ها بود
اینکہ آن ها هرطور کہ او میخواستـ زندگے میکردند برایش احساس خوش آیندی بود ..
امـآ آن شب بی آنکہ بداند خالق شخصیتے شـد ڪہ آینده اش را رقمـ زد
آینده اے مثل یڪ شکلاتـ تلخ
دوست داشتنے اما تلخ ....
۱۳۹۸/۶/۲۱
۳:۴۷ #الهه_نوشت
- ۲.۶k
- ۲۰ شهریور ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط