{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک نفر گوشه ی محرابِ دلم زندانی ست !

یک نفر گوشه ی محرابِ دلم زندانی ست !
به خیالش که در آن جا خبر از مهمانی ست!
دُزدِ ناشی ست به کاهی،دلِ خود خوش کرده
بی نوا هیچ نداند که خودش ، قربانی ست !
گفتمش : دست بکش از منِ ویرانه ...، برو
ظاهرم گرچه خوشست باطنِ من بارانی ست...
حرف هایم همه را سهل گرفت و نَشِنید...!
با خودش گفته که : این شب زده را درمانی ست!
من به صد گونه زبان گفتمش : ای دیوانه
فکر کردی که مُداوا به همین آسانی ست ؟؟؟
خنده زد بر من و بر کُنجِ دلم تکیه نمود
گفت : آخر شبِ یلدایِ تو را پایانی ست
کاش او هم برود از برِ این سوخته دل...
بی سبب در پیِ آرامشِ این توفانی ست !
من چه گویم که به حسرت ننشیند احدی ؟؟؟
سهم این کلبه ی تنها ، بخــــــــــدا ویرانی ست ...
ح ر
دیدگاه ها (۹)

♡ﻗﺼﺪﻡ ﻧﺸﺴﺘﻦ ﺑﻮﺩ.. ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭﺕ...ﻧﻪ ﭼﺸﻢ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭﺕ...ﻗﺼﺪﻡ ﺷﮑﺴﺘﻦ...

ﺑﺎﺯﮐﻦ! فرق نداﺭﺩ ﭼﻪ شرابی باشدﺍﺯﺩﺭ ﻣﺴﺠﺪ ﻭ ﻣﯿﺨﺎﻧﻪ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺗﺮﺳﯿﺪ...

درد من و تمام تبرخورده‌ها یکی‌ست:باور نمی‌کنیم که مردیم مدتی...

من درختم امانه درختی که بروید در باغنه درختی که برقصد دلشادآ...

یک نفر گوشه ی محرابِ دلم زندانی ستبه خیالش که در آن جا خبر ا...

یک نفر گوشه ی محرابِ دلم زندانی ست ! به خیالش که در آن جا خب...

یک نفر گوشه ی محرابِ دلم زندانی ست... به خیالش که در آنجا ...

NHیک نفر گوشه ی محرابِ دلم زندانی ستبه خیالش که در آن جا خبر...

یک نفر گوشه ی محرابِ دلم زندانی ست ! به خیالش که در...

يک نفر گوشه ي محرابِ دلم زنداني ست ! به خيالش که در...

یک نفر گوشه ی محرابِ دلم زندانی ست ! به خیالش که در...

یک نفر گوشه ی محرابِ دلم زندانی ست ! به خیالش که در...

یک نفر گوشه ی محرابِ دلم زندانی ست ! به خیالش که در...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط