{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️
جنا دست پاندورا را محکم گرفت.
«باید بریم.»
ایوان پرسید:
«کجا؟»
جنا به انتهای اتاق اشاره کرد.
آنجا، پشت پرده‌ای از مه، یک راه‌پله‌ی دیگر دیده می‌شد.
و بالای آن، یک پلاک فلزی قدیمی قرار داشت:
طبقه‌ی چهارم — عمارت
لورنزو با تعجب گفت:
«عمارت فقط سه طبقه داشت.»
ریگیلوس آهسته پاسخ داد:
«داشت.»
صدای والـبورگا از پشت سرشان آمد:
«و هیچ‌وقت قرار نبود طبقه‌ی چهارم دوباره باز بشه.»
همه برگشتند.
والبورگا بلک درست در آستانه‌ی در ایستاده بود.
و پشت سر او...
سیریوس، مارلین، دارلا و شارلوت نیز وارد راهرو شده بودند.
والبورگا به ریگیلوس نگاه کرد.
«تو در رو باز کردی.»
ریگیلوس گفت:
«نه.»
نگاهش به جنا افتاد.
«اون بازش کرد.»
والبورگا برای چند ثانیه به جنا خیره ماند.
بعد با صدایی بسیار آرام گفت:
«پس بالاخره پیدات کرد.»
جنا پرسید:
«کی؟»
والبورگا جواب داد:
«کسی که هفده سال پیش...»
نگاهش به در سیزدهم افتاد.
«...نباید زنده می‌موند.»
دیدگاه ها (۱)

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️هیچ‌کس حرکت نکرد.جنا هنوز دست پاندورا را گ...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️«اسمش رو.»ریگیلوس رنگش پرید.جنا آرام گفت:«...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️همه ساکت شدند.جنا ادامه داد:«از وقتی وارد ...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️«جنا.»دست تکان خورد.«پاندورا...»این بار صد...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️هیچ‌کس حرکت نکرد.جنا هنوز دست پاندورا را گ...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️ریگیلوس نگاهش کرد.«اگر چیزی که فکر می‌کنم ...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️اِلین به سه نام علامت‌خورده نگاه کرد.«اون ...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️«اسمش رو.»ریگیلوس رنگش پرید.جنا آرام گفت:«...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️در انتهای تالار، ریگیلوس بلک که تا آن لحظه...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️ریگیلوس ادامه‌ی جمله را گفت:«سه خاندان، یک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط