.
.
بنای صبر که همسنگ کوه الوندست
به یک اشاره موی میان او بندست
کجا زدامن این دشت می تواند رفت؟
ز چشم آهو ، مجنون ما نظر بندست
به یک اشاره گره می گشاید از ابرو
فغان که بند قبای تو سست پیوندست
قسم به مصحف خط غبار عارض تو
که پیش خط دلم از زلف بیشتر بندست
گلوی خامه زوصفش چوشمع می سوزد
چه چاشنی ست که باآن دهان چوقندست
به توتیا نکنم چشم التفات سیاه
به خاک پای توچشمی که آرزومندست
تلاش بوسه نداریم چون هوسناکان
نگاه ما به نگاهی ز دور خرسندست
به پاره ی دل و لخت جگر قناعت کن
که نان خلق گلوگیرتر ز سوگندست
" صائب تبریزی "
بنای صبر که همسنگ کوه الوندست
به یک اشاره موی میان او بندست
کجا زدامن این دشت می تواند رفت؟
ز چشم آهو ، مجنون ما نظر بندست
به یک اشاره گره می گشاید از ابرو
فغان که بند قبای تو سست پیوندست
قسم به مصحف خط غبار عارض تو
که پیش خط دلم از زلف بیشتر بندست
گلوی خامه زوصفش چوشمع می سوزد
چه چاشنی ست که باآن دهان چوقندست
به توتیا نکنم چشم التفات سیاه
به خاک پای توچشمی که آرزومندست
تلاش بوسه نداریم چون هوسناکان
نگاه ما به نگاهی ز دور خرسندست
به پاره ی دل و لخت جگر قناعت کن
که نان خلق گلوگیرتر ز سوگندست
" صائب تبریزی "
- ۲.۱k
- ۲۱ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط