اِی #عقل بُرو که #عاقلی اینجا نیست

اِی #عقل بُرو که #عاقلی اینجا نیست
گر مُوی شوی مُوی ترا گنجانیست
#روز آمد و رُوز هر #چراغی که فُروخت
در #شعله ی #آفتاب جُز #رسوا نیست
#مولوی# . دیوان_شمس . #رباعی 198
#گنجینه_علوی_ساوجی #ادبیات #کلام_شعراء #شعر #رباعیات_مولوی
@srazsaveh
دیدگاه ها (۱)

این شکل #سفالین_تنم #جام دلستو اندیشه پُخته‌ ام #می_خام دلست...

ای خواجه ترا غم جمال و جاه است .....

ای #جان ز #دل تو بر دل من راهستوز جُستن آن در دل من آگاهستزی...

#ای_جان خَبرت هست که #جانان تو کیستوی #دل خَبرت هست که #مهما...

از ذکر بسی نور فزاید مه رادر راه حقیقت آورد گمره راهر صبح و ...

از #باده_لعل_ناب شد #گوهر_ماآمد به #فغان_ز_دست_ما #ساغر_مااز...

آن #نور_مبین که در جبین ما هستوآن ضدّ یقین که در #دل آگاهستا...

‍ آنکس که درون #سینه را #دل پنداشتگامی دو سه رفت و جمله حاصل...

ذکر لا اله الا الله

#اندر_سر_ما_همت_کاری دگر است#معشوقه_خوب_ما_نگاری_دگر_است#وال...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط