intertwined fate of two enemies-part 23
جونگین:تو الان نگران اونی؟ یعنی واقعا سونگمین من داره توی چشمام نگاه میکنه و میگه هنوز رابطه اش با من رسمی نیست که کار کریستوفر بنگ مشکلی نداشته؟
سونگمین:اره جونگین. من و تو رسمی باهم نیستیم و این یعنی تو توی تصورات خودت من رو مال خودت میدونی!
این جمله ی سونگمین مثل یه چاقو قلب جونگین رو پاره کرد. لحظه ای خشکش زد. نمیدونست باید چه ری اکشنی نشون بده. همین الان کسی که صادقانه دوستش داشت و تا الان تمام عشقش رو به پاش ریخته بود، بهش میگفت توی تصوراتش صاحبشه. جونگین اون لحظه میتونست قسم بخوره اگر سونگمین با یه تفنگ بهش شلیک میکرد دردش کمتر از این حرف بود
سونگمین هم بالا فاصله بعد از گفتن اون حرف از حرفش پشیمون شد. حرفایی که فلیکس توی این چند وقت توی گوشش خونده بود و عصبانیتش کنترلش رو ازش گرفته بودن
سونگمین:من.. من منظورم این نبود..
جونگین:منظورت رو خوب فهمیدم
سونگمین قبل از اینکه جونگین ازش فاصله بگیره، دستش رو گرفت
سونگمین:جونگین قسم میخورم منظورم این نبود
جونگین این بار جای اینکه مثل همیشه با ملایمت با سونگمین رفتار کنه، دستش رو از دست سونگمین کشید بیرون
جونگین:نیاز نبود اینهمه مدت تظاهر کنی که منو دوست داری
سونگمین: من تظاهر نکردم جونگین، من واقعا دوستت دارم
جونگین:بس کن سونگمین. خودت از اینهمه دروغ خسته نشدی؟
جونگین منتظر نموند سونگمین چیز دیگه ای بگه و با قدم های سریع عمارت کیم رو ترک کرد.
سونگمین مثل یه مجسمه سر جاش خشک شده بود. این حرفایی که از دهنش بیرون پرید اصلا چیزایی نبود که سونگمین بخواد بگه. حس میکرد یه ادم بی چشم و رو شده که حتی نمیتونه جلوش زبونش رو بگیره در مقابل کسی که سال ها باهاش اونطوری رفتار کرد. عذاب وجدان مثل خوره افتاده بود به جون سونگمین و عشقی که سونگمین میدونست چقدر جونگین خالصانه بهش داده بود روی قلبش سنگینی میکرد. اولین کاری که میتونست بکنه زنگ زدن به فلیکس بود تا شاید فلیکس بتونه کاری کنه جونگین برگرده.
بعد از چندتا بوق فلیکس گوشی رو برداشت
فلیکس:هر وقت یهویی زنگ میزنی و اول تماس خیلی ساکتی یعنی یه چیزی شده. زود باش بگو
سونگمین:فلیکس... من خیلی بی چشم و رو ام نه؟
فلیکس:جان؟
سونگمین:فلیکس من دارم چه کار میکنم؟
فلیکس:وا دارم میترسم سونگمین. چه غلطی کردی باز؟
سونگمین:امروز حرفی از دهنم پرید که صدای شکستن قلب جونگین به خاطر حرفم رو شنیدم
فلیکس:سونگمین تو به جونگین چی گفتی؟ درست عین ادم حرف بزن
سونگمین:بهش گفتم تو توی تصوراتت من رو مال خودت میدونی
فلیکس:...
سونگمین:ولی اصلا منظوری نداشتم نمیدونم چرا این حرف از دهنم پرید بیرون
فلیکس:سونگ...تو تمام مدت جونگین رو دوست نداشتی؟اون خالصانه عاشقت بود مرددددد
سونگمین:اگر میخوای اینجوری قاضی بشی و متهمم کنی قطع میکنم
فلیکس:نه نه قطع نکن. ولی سونگمین تو واقعا گند زدی
سونگمین:میدونم
فلیکس:سعی میکنم درستش کنم برات
سونگمین:تو رو خدا یه کاری بکن فلیکس. جونگین خیلی دلشکسته از عمارت رفت بیرون. نکنه ازم متنفر بشه؟
فلیکس:نگران نباش من درستش میکنم
#استری_کیدز #فیکشن #سناریو #چانمین
سونگمین:اره جونگین. من و تو رسمی باهم نیستیم و این یعنی تو توی تصورات خودت من رو مال خودت میدونی!
این جمله ی سونگمین مثل یه چاقو قلب جونگین رو پاره کرد. لحظه ای خشکش زد. نمیدونست باید چه ری اکشنی نشون بده. همین الان کسی که صادقانه دوستش داشت و تا الان تمام عشقش رو به پاش ریخته بود، بهش میگفت توی تصوراتش صاحبشه. جونگین اون لحظه میتونست قسم بخوره اگر سونگمین با یه تفنگ بهش شلیک میکرد دردش کمتر از این حرف بود
سونگمین هم بالا فاصله بعد از گفتن اون حرف از حرفش پشیمون شد. حرفایی که فلیکس توی این چند وقت توی گوشش خونده بود و عصبانیتش کنترلش رو ازش گرفته بودن
سونگمین:من.. من منظورم این نبود..
جونگین:منظورت رو خوب فهمیدم
سونگمین قبل از اینکه جونگین ازش فاصله بگیره، دستش رو گرفت
سونگمین:جونگین قسم میخورم منظورم این نبود
جونگین این بار جای اینکه مثل همیشه با ملایمت با سونگمین رفتار کنه، دستش رو از دست سونگمین کشید بیرون
جونگین:نیاز نبود اینهمه مدت تظاهر کنی که منو دوست داری
سونگمین: من تظاهر نکردم جونگین، من واقعا دوستت دارم
جونگین:بس کن سونگمین. خودت از اینهمه دروغ خسته نشدی؟
جونگین منتظر نموند سونگمین چیز دیگه ای بگه و با قدم های سریع عمارت کیم رو ترک کرد.
سونگمین مثل یه مجسمه سر جاش خشک شده بود. این حرفایی که از دهنش بیرون پرید اصلا چیزایی نبود که سونگمین بخواد بگه. حس میکرد یه ادم بی چشم و رو شده که حتی نمیتونه جلوش زبونش رو بگیره در مقابل کسی که سال ها باهاش اونطوری رفتار کرد. عذاب وجدان مثل خوره افتاده بود به جون سونگمین و عشقی که سونگمین میدونست چقدر جونگین خالصانه بهش داده بود روی قلبش سنگینی میکرد. اولین کاری که میتونست بکنه زنگ زدن به فلیکس بود تا شاید فلیکس بتونه کاری کنه جونگین برگرده.
بعد از چندتا بوق فلیکس گوشی رو برداشت
فلیکس:هر وقت یهویی زنگ میزنی و اول تماس خیلی ساکتی یعنی یه چیزی شده. زود باش بگو
سونگمین:فلیکس... من خیلی بی چشم و رو ام نه؟
فلیکس:جان؟
سونگمین:فلیکس من دارم چه کار میکنم؟
فلیکس:وا دارم میترسم سونگمین. چه غلطی کردی باز؟
سونگمین:امروز حرفی از دهنم پرید که صدای شکستن قلب جونگین به خاطر حرفم رو شنیدم
فلیکس:سونگمین تو به جونگین چی گفتی؟ درست عین ادم حرف بزن
سونگمین:بهش گفتم تو توی تصوراتت من رو مال خودت میدونی
فلیکس:...
سونگمین:ولی اصلا منظوری نداشتم نمیدونم چرا این حرف از دهنم پرید بیرون
فلیکس:سونگ...تو تمام مدت جونگین رو دوست نداشتی؟اون خالصانه عاشقت بود مرددددد
سونگمین:اگر میخوای اینجوری قاضی بشی و متهمم کنی قطع میکنم
فلیکس:نه نه قطع نکن. ولی سونگمین تو واقعا گند زدی
سونگمین:میدونم
فلیکس:سعی میکنم درستش کنم برات
سونگمین:تو رو خدا یه کاری بکن فلیکس. جونگین خیلی دلشکسته از عمارت رفت بیرون. نکنه ازم متنفر بشه؟
فلیکس:نگران نباش من درستش میکنم
#استری_کیدز #فیکشن #سناریو #چانمین
- ۷۰
- ۱۶ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط