یادمه یه بار خونه عموی نام بودیم یهو اون و داداشم رسیدن..
یادمه یه بار خونه عموی نام بودیم یهو اون و داداشم رسیدن..داشتم شربت میخوردم یهو گذاشتم لیوان رو کنار دبگه بهش لب نزدم..نه واسه اینکه بدمزه بود یا جا نداشتم...میترسیدم لیوان از دستم بیفته بشنکه..از بس دستم میلرزید:)
edit by me
edit by me
- ۷۶۹
- ۳۱ مرداد ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط