{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پا به پای غم من پیر شدو حرف نزد

پا به پای غم من پیر شدو حرف نزد
داغ دید از من و تبخیر شدو حرف نزد
شب به شب منتظرم بودو دلش پر آشوب
شب به شب آمدنم دیر شدو حرف نزد
غصه میخورد که من حال خرابی دارم
از همین غصه من سیر شد و حرف نزد
وای از آن لحظه که حرفم دل او را سوزاند
خیس شد چشمش و دلگیر شدو حرف نزد
صورت پرشده از چین و چروکش یعنی
مادرم خسته شدو پیر شدو حرف نزد..
دیدگاه ها (۴)

اوچیها شیسویی

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❸_بخش سوم_اشک های داغ را عقب می‌رانم"تو خیلی بهت...

P : 9

پا به پای غم من پیر شد و حرف نزدداغ دید از من و تبخیر شد و ح...

"بنام مادر"پـا به پـای غـم من پیـر شـد و حـرف نـزد...!!!داغ ...

"بنام مادر"پـا به پـای غـم من پیـر شـد و حـرف نـزد...!!!داغ ...

"بنام مادر"پـا به پـای غـم من پیـر شـد و حـرف نـزد...!!!داغ ...

پـا به پـای غـم من پیـر شـد و حـرف نـزد.داغ دیـد از من و تبخ...

پا به پای غم من پیر شد و حرف نزدداغ دید از من و تبخیر شد و ح...

"بنام مادر"پـا به پـای غـم من پیـر شـد و حـرف نـزد...!!داغ د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط