شوربختی بین که با آن شوق و رنج«

شوربختی بین که با آن شوق و رنج«
در زمین شوره سنبل» کاشتم!
– گل؟چه جای گل، گیاهی برنخاست
در پی صد بار بذرافشانی‌ام
باغ من، اینک بیابان است و بس
وندر آن من مانده با حیرانی‌ام!
پوزشم را می‌پذیری،بی گمان
عشق با این اشک‌هابیگانه نیست
دوستی بذری‌ست، اما هر دلی
درخور پروردن این دانه نیست. 
#فریرون_مشیری
دیدگاه ها (۶)

پوزشم را می‌پذیری، بی‌گمانعشق با این اشک‌ها، بیگانه نیستدوست...

گلهایی زیبا از طبیعت ناب طرقبه دل من دیر زمانی ست که می پندا...

دوستی دل من دیر زمانی ست که می پندارد«دوستی» نیز گلی ستمثل ن...

منظومه ی “آبی، خاکستری، سیاه”در شبان غم تنهايى خويشعابد چشم ...

نیمه شب آواره و بی حس و حالدر سرم سودای جامی بی زوالپرسه ایی...

مرغ آمین درد آلودی است کاواره بمانده رفته تا آنسوی این بیداد...

نیمه شب آواره و بی حس و حالدر سرم سودای جامی بی زوالپرسه ایی...

نیمه شب آواره و بی حس وحالدر سرم سودای جامی بی زوالپرسه ای آ...

نیمه شب آواره و بی حس و حال در سرم سودای جامی بی زوال پرسه ا...

#پیامک2#فاطمیهشهادت حضرت فاطمه علیها السلام#ویژه_کانال_وگروه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط