{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ببیی؟ #ببیی؟

ببیی؟ #ببیی؟

جونم #دخترم؟

اومدنی #عجولات بخل!

چشم #عزیزم؛

ببیی؟ #ببیی؟

#جونم؟:/

ممنی دفته #آلوچه و #لباجکم بخل!

به مامانت بگو #اطاعت میشه سرورم؛

ببیی؟ #ببیی؟ :/

دیگه چیه نیم #وجبی؟

زودی بیا #دلم بلات #تند شده!

#بوبویی کوشی‍ :(
دیدگاه ها (۱۴)

فیک تهیونگ

رمان: قلب در تاریکی

پارت چهاردهم ات. صبح حدود ساعت ۹ بود که با درد زیر شکم از خو...

love in the dark⑨⓪چند روز بعدهارین: ا/ت عزیزم استراحت برو خو...

«وقتی به همکلاسیت حسودی کرد»پارت۲(سونگمین☆ ا.ت★) راوی*سونگم...

پارت پنجاه‌وهشتم | اولین بوسهجئون جونگ‌کوکبعد از اینکه من و ...

---**ادامه: بغل بابا، پناهگاه دوم**چهار روز از اون ماجرای پر...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪖 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی میخواد بره سربازی ...⛓️‍💥💚 ╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🧸 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی بدونِ اجازش تتو می‌زنی... ⛓️🖤 ╰┈➤ 𝑷...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط