به چشمانم نگاه کرد

با خنده گفت :
_از عشق به هرچیزی ، جز عشق رسیدیم ،
با درد معنا پیدا کردیم ،
با بغض خندیدیم
و با رنج انس گرفتیم .

سکوت کرد و کمی بیشتر به چشمانم نگاه کرد،
با بغض گفت :
_تو زاده ی غمی ،
به گمانم از هر بدبختی در دنیا یکی در کاسه ی زندگی ات گذاشته اند ،

با خنده گفتم :
اگر تقدیر من این است ، تقصیر من این نیست ،
شاید من هم کمی هستم
اما هیچ وقت وجود نداشتم


#سِودا
#دلنوشته
#خودم_نوشته
▪︎ - ⁸ دی ماهِ ¹⁴⁰² - ▪︎
⁰¹.⁰¹
دیدگاه ها (۶)

╭─────────────── 🥺 ───────────────╮✦ پارت ۸۸| آخرین شب کنار ...

تک پارتی از جونگ کوک اسم فیک: فرشته‌ای در میان طوفانزندگی **...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🧸 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی بدونِ اجازش تتو می‌زنی... ⛓️🖤 ╰┈➤ 𝑷...

ابلیس

فصل دوم _ آمادگی برای ماموریت

رمان آغوشی از جنس خطر پارت هفدهم ۱۷ آخر

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب¹¹⁶_تو..چرا همش میخوای قهرمان باشی؟صداش...

پارت ۳ ویو ا.ت بعد از ۱۰ دقیقه رانندگی به مقصدی که می‌خواستی...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۷۴بچه ها برای اینکه ...

╭──────────────╮ 𝐒𝐰𝐚𝐧 𝐨𝐧 𝐭𝐡𝐞 𝐓𝐫𝐢𝐠𝐠𝐞𝐫 ‌ ‌ ‌ ╰──...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط