پارت شیش

تابع قوانین جمهوری اسلامی


عصبی از اتاقش بیرون زدم و رفتم پایین و یه شیشه مشروب درآوردم و رفتم اتاقم توی بالکن اتاقم و سیگارمو روشن کردم و گوشه ی لبم گذاشتم و به فکر فرو رفتم


ویو یونا

نههه....ولم نکن....نه...هیوننن..

جیغی کشیدم و از خواب پریدم سرتاپام پر عرق شده بود دستی به پیشونیم کشیدم و به ساعت گوشیم نگاه کردم ساعت ۸ شب رو نشون میداد خیلی گشنم بود و از اونجایی که میدونستم بابام و یونجی امشب نمیان از اتاق بیرون اومدم تا برم پایین و برای ۴ تامون غذا درست کنم رفتم توی آشپزخونه تا ببینم چی داریم و بله هیچی نداشتیم رفتم طبقه بالا و در اتاق هیونو زدم اما جوابی نداد درو باز کردم و با دیدنش توی بالکن به سمتش رفتم

_ چیشده یونا خانوم با پای خودش اومده اتاقم ؟

بازم داری زهرماری می‌خوری

_ هوم...میخوری ؟

نه ازش متنفرم

_ برای چی؟ هیچوقت دلیلشو بهم نگفتی

همین زهر ماری باعث شد باهات کات کنم اگه اینقدر نمیخوری و مست نمیشدی و اون بلاهارو سرم نمیاوردی شاید الان باهات بودم

به سمتم اومد و دستشو دور کمرم حلقه کردو سرشون توی گردنم برد اون میدونست عاشق اینکارش بودم و از عمد انجامش میداد

نکن هیون

_ هیون؟ عشقم میدونی وقتی اینطوری صدام میزنی چقدر تحریک میشم

هیون بس کن اومدم بهت بگم که توی عمارت مواد غذایی نداریم می‌خوام غذا درست کنم بابامو مامانت امشب نمیان

_ اوکیه ، توهم میای بیب؟

هیونجین ما کات کردیم اینقدر بهم نگو بیب

_ دوست دارم بهت بگم بیب عادت کردم بیا بریم دیگه لج نکن عصابمو بهم نریز

خیلی خوب داداش

اخمی کرد و رفت داخل و کتشو پوشید و منم که لباسام خوب بودن بخاطر همین نیاز به تعویض نداشت ، از عمارت بیرون زدیم و هیون خواست سوار ماشین بشه که متوقف شدم

_ چیشده یونا بیا سوارشو دیگه

میشه پیاده روی کنیم ؟

_ من یه مافیاما حواست که هست ؟

خب بادیگارداتم میخوان بیان من...خوشم نمیاد من پیاده میام تو اگه دوست نداری میتونی با ماشینت بیای

در ماشینو بست و کنارم شروع به حرکت کرد هر لحظه دلم میخواست بالا بیارم از اینکه کنارشم حالم بهم میخورد ، نزدیکم شدو دستمو گرفت که با تعجب و تنفر نگاش کردم ....
دیدگاه ها (۰)

《نوری در دنیای مرده ها》پارت ⁹ویو تهیونگ که یهو صدایی از دور ...

برده عمارت جئون

رمان : تا وقتی که عاشقت شدم

🌸 پارت ۲۹ — ویو آت 🌧️با چشم‌های پر از اشک از مدرسه بیرون اوم...

☆_هزار یک شب_☆   ♡پارت:6 ا/ت:باش رفتم نشستم غذا خوردم پیششون...

Iove and the moonPart 42ماشین در سکوت حرکت می‌کرد. صدای آرام...

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣3۶🦋)✥(ویو لوین کاترین)گربه کوچولویی که قبلاً ب...

Do I love him, or do I hate him?p:⁴اجوما هم خیلی سریع درست ک...

پارت ۱ویو تهیونگ:سلام من کیم تهیونگ هستم ۲۹ سالمه و تو یک کا...

✯𝙗𝙚𝙨𝙩 𝙇𝙞𝙛𝙚✪𝐩𝐚𝐫𝐭:۲..............................................

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط