اي يادگار ِ رويِ قشنگِ برادرم

اي يادگار ِ رويِ قشنگِ برادرم
جان كَندَنت روي زمين نيست باورم
وقتي كه استغاثه ي جانسوز تو رسيد
هفت آسمان شكست و فرو ريخت برابرم
پُر شد فضا ز عطر گلابِ تنت عمو
عطر تن تو زنده كُند يادِ اكبرم
پا بر زمين نكش كه دلم ريش ميشود
پرپر نزن مثال كبوتر برابرم
در استخوان خُردِ جناقِ تو ديده ام
تصوير درب و سينه و مسمار و مادرم
يا قد كشيده اي تو به زير سُمِّ ستور
يا من خميده جسم تو را خيمه ميبرم
دیدگاه ها (۱)

.کاش می شد که ببافند کمی مویم راآب و آیینه بیارید پدر می آید...

شب هشتم محرم ویژه حضرت علی اکبر

اومد جلو خیمه مودب سرشو پایین انداخت،عموجان اجازه میدی برم ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط