عاشقانه ها پارت6

بعد هردوشون رفتن خونه ی خودشون فردا صبح که همه اومدن چلوی در سارپ و یاسمین و اسیه و عمر اگلجان و ایبیکه
اوگلجان: برای ی روز تحسیلی دیگه اماده یید ارن فمیلیپ
همه باهم: بله
سوسن اومد عمرو بغل کرد
یاسمین: اوو
ساپ: دمت گرم عمر هنوز دو روز نشده اومدی دوست دختر پیدا کردی من دوساله اینجام هنوز ی دوست دخترم ندارم
یهو برک دروک ملیسا و جانسو میان
برک و ایبیکه ههمه بغل کردن دروک و اسیه هم همیطور
یهو لیلا از پشت اومد
لیلا: سلام به همه گی
یاسمین: یا خدا سکتم دادی دختر
یاسمین داشت دورو برو نگامی کرد که یهو اسیه پرسید
اسیه : داری دنبال کی می گردی
یاسمین: لیلا تولگا چرا نیومده
لیلا: داداش عزیزم سرما خورده
یاسمین :چی برم براش سوپ درست کنم اسیه بهم یاد میدی
اسیه:اره
لیلا: پس بعد مدرسه میریم خونه ی ما
بعده این حرفش یهو در کالج اتاامان بازشد
دوست دخت رسابق عمر بود
یاسمین: اوها
اسیه: وای
عمر: چیشده
برگشت پشتشو نگا کرد دنیارو دید
دنیا: سلام عمر این کیه پیشت
ایبیکه بتو ربطی داره
عمر : دوست دخترمه
اسیه: تو اینجا چیکار می کنی
یاسمین: اره تو اینجا چیکاداری
دنیا واقعا شما دوت هنوز عوض نشدید هنوزم همونید
یاسمین و اسیه:هالیت می کنم
یهو اومدن موهای دنیارو کشیدن
اوگجان : ایبیکه برو جداشون کن
ایبیکه: چرا جداکنم دارن به اون قشنگی میزننش


پارت بعدیو بزارم
اصکی ممنوع
دیدگاه ها (۲)

نام سریال : خواهران و برادران آیبیکه سوسن آسیهلیلا یاسمین تل...

🫀اسیهفالو ولایک یادت نره 😜#دروک #اسیه #ایبیکه #برک #سوسن #عم...

این داستان = خواهر برادرای عمر🤣

این داستان = آسدور و آیبر 🥹

ᯏ•😍💚•ᯟ#خواهران_برادران#ویسگون#دروک#آسیه#برک#آیبیکه#عمر#سوزی#...

#برک#دوروک#آسیه_دوروک#اسیه#امل#عمر#سوسن#سوسعم#ویسگون#اسدرو.....

#برک#دوروک#آسیه_دوروک#اسیه#امل#عمر#سوسن#سوسعم#ویسگون#اسدرو.....

این داستان = نقش بازی کردن هاریکا🤣

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط