The sun in Love
part:7
بعد نیم ساعت به پرتگاهی رسیدن
جیمین از پشت شوگا پایین امد و اولین چیزی که توجهش رو جلب کرد درخت کوچولوی سر سبز بود
در برف و سرما درخت کوچک سر سبز رشد کرده بود
اون درخت تا کمر جیمین می امد
جیمین روبه شوگا گفت
ـ شوگا این خیلی عجیبه چطوری این اینجا سبز شده؟
شوگا یکهو تغییر شکل داد و دوباره چهره ی بی حس یونگی نمایان شد
یونگی به سمت جیمین رفت
ـ من کاشتمش و میخواستم یکی تا اخر عمرش ازش مراقبت کنه
به جیمین نگاه کرد و گفت
ـ تو میتونی این کار رو بکنی؟
ـ اره چرا...چرا که نه تا اخر عمرم
کاشکی می گفت تا اخر عمرمون ولی...
یعنی یونگی اون جادو رو برای کی خونده بود؟چه کسی انقدر خوش شانس بود؟
ـ وقتی که بچه بودم از طرف مادرم ترد می شدم بخاطر همین دزدکی از یه خانم خیلی مهربون یه دونه گرفتم و بهم گفت ببرمش و در جایی که احساس خوب یا امنی بهم بده کاشتش کنم من با دستای کوچکم برف سرد رو کنار زدم تا به خاک سرد رسیدم و دونه رو کاشتم اون موقع ۱۱ سالم بود
ـ میدونی الان اون خانم مهربون کیه یا کجاست؟
ـ اون خانم مهربون الان زیر خاکه و ملکه ی سرزمین تابستانه بود
ـ چی؟ی...یعنی مادرم؟
ـ اره...مادرت با من خیلی مهربون بود حتی وقتی به دنیا امدی دیدمت پوست سفید با موهای طلایی.....و بعدش شاشیدی روم
ـ چیییییی؟
جیمین نتونست خودش رو کنترل کنه و زد زیر خنده و یونگی هم نیشخندی زد
ـ اره وقتی داشتن عوضت می کردن منم کنارت بودم و یهو شاشیدی رو صورتم
ـ خدای من خیلی خجالت اورره
(یک ماه بعد)
چیمی و شوگا داشتن تا پرتگاه مسابقه می دادن
شوگا زودتر به پرتگاه رسید
و تبدیل شد و بعدش چیمی
درسته جیمین تونسته بود به گرگش تبدیل بشه با عشق
چیمی یه گرگ خجالتی و لوس بود و چه کسی میتونست نازش رو بکشه؟فقت شوگا و یونگی
ـ یااا یونگی این حساب نیست من هنوز نگفته بودم سه
ـ خوب توهم میتونی قبل از من شزوع کنی
ـ تو خیلی...
ـ خیلی چی؟جذاب؟سکسی؟
ـ یااااا
ـ کی بود که دیشب ۲زیرم می گفت اه یونگی بیشتر...بیشتر
جیمین مثل گوجه سرخ شد و نگاهش رو اونور کرد
یونگی از پشت بغلش کرد و گردنش رو بوسید
ـ ببخشید زندگیم ولی حقیقت رو گفتم
ـ نگو
ـ اوووو.....پس اگر امشب بازم باهم باشیم دیگه اینکار رو نمی کنم
ـ قول؟
ـ قول....اوپس میدونی ما شاممون رو هزم کردیم فقت مونده بریم عمارت و
ـ باشه بریم ادامش رو نگو
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سلام
این پارت رو طولانی گذاشتم دو سه پارت دیگه این فیک تموم میشه قشنگا لطفا چه کاپل و ژانر هایی برای فیک بعدی رو دوس دارید تو کامنت ها بگید ایده ندارم
دوستون دارم💤
مواظب خودتون باشید😽
بعد نیم ساعت به پرتگاهی رسیدن
جیمین از پشت شوگا پایین امد و اولین چیزی که توجهش رو جلب کرد درخت کوچولوی سر سبز بود
در برف و سرما درخت کوچک سر سبز رشد کرده بود
اون درخت تا کمر جیمین می امد
جیمین روبه شوگا گفت
ـ شوگا این خیلی عجیبه چطوری این اینجا سبز شده؟
شوگا یکهو تغییر شکل داد و دوباره چهره ی بی حس یونگی نمایان شد
یونگی به سمت جیمین رفت
ـ من کاشتمش و میخواستم یکی تا اخر عمرش ازش مراقبت کنه
به جیمین نگاه کرد و گفت
ـ تو میتونی این کار رو بکنی؟
ـ اره چرا...چرا که نه تا اخر عمرم
کاشکی می گفت تا اخر عمرمون ولی...
یعنی یونگی اون جادو رو برای کی خونده بود؟چه کسی انقدر خوش شانس بود؟
ـ وقتی که بچه بودم از طرف مادرم ترد می شدم بخاطر همین دزدکی از یه خانم خیلی مهربون یه دونه گرفتم و بهم گفت ببرمش و در جایی که احساس خوب یا امنی بهم بده کاشتش کنم من با دستای کوچکم برف سرد رو کنار زدم تا به خاک سرد رسیدم و دونه رو کاشتم اون موقع ۱۱ سالم بود
ـ میدونی الان اون خانم مهربون کیه یا کجاست؟
ـ اون خانم مهربون الان زیر خاکه و ملکه ی سرزمین تابستانه بود
ـ چی؟ی...یعنی مادرم؟
ـ اره...مادرت با من خیلی مهربون بود حتی وقتی به دنیا امدی دیدمت پوست سفید با موهای طلایی.....و بعدش شاشیدی روم
ـ چیییییی؟
جیمین نتونست خودش رو کنترل کنه و زد زیر خنده و یونگی هم نیشخندی زد
ـ اره وقتی داشتن عوضت می کردن منم کنارت بودم و یهو شاشیدی رو صورتم
ـ خدای من خیلی خجالت اورره
(یک ماه بعد)
چیمی و شوگا داشتن تا پرتگاه مسابقه می دادن
شوگا زودتر به پرتگاه رسید
و تبدیل شد و بعدش چیمی
درسته جیمین تونسته بود به گرگش تبدیل بشه با عشق
چیمی یه گرگ خجالتی و لوس بود و چه کسی میتونست نازش رو بکشه؟فقت شوگا و یونگی
ـ یااا یونگی این حساب نیست من هنوز نگفته بودم سه
ـ خوب توهم میتونی قبل از من شزوع کنی
ـ تو خیلی...
ـ خیلی چی؟جذاب؟سکسی؟
ـ یااااا
ـ کی بود که دیشب ۲زیرم می گفت اه یونگی بیشتر...بیشتر
جیمین مثل گوجه سرخ شد و نگاهش رو اونور کرد
یونگی از پشت بغلش کرد و گردنش رو بوسید
ـ ببخشید زندگیم ولی حقیقت رو گفتم
ـ نگو
ـ اوووو.....پس اگر امشب بازم باهم باشیم دیگه اینکار رو نمی کنم
ـ قول؟
ـ قول....اوپس میدونی ما شاممون رو هزم کردیم فقت مونده بریم عمارت و
ـ باشه بریم ادامش رو نگو
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سلام
این پارت رو طولانی گذاشتم دو سه پارت دیگه این فیک تموم میشه قشنگا لطفا چه کاپل و ژانر هایی برای فیک بعدی رو دوس دارید تو کامنت ها بگید ایده ندارم
دوستون دارم💤
مواظب خودتون باشید😽
- ۱۳.۱k
- ۱۴ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط