پارت پانزدهم
تابع قوانین جمهوری اسلامی
با یون هو جلو رفتیم و دست یون هو رو ول کردم و دست خانوم بزرگ رو تو دست گرفتم
مادر بزرگ امیدوارم حالتون خوب باشه دستبوستونم
و بعد دستش رو بوسیدم و با لبخند گفت
✓ از دفعه ی قبل که دیدمت با ادب تر شدی نوه امیدوارم فقط برای اینجا نباشه
انگار داشت تحقیرم میکرد واقعاً یه جادوگر پیر خرفته ، یون هو جلو اومد و با خانوم بزرگ دست داد
×خوشبختم خانوم بزرگ امیدوارم همیشه سرزنده باشید
✓ ممنون ، امیدوارم زندگی مشترکی که قراره با نوه ی دردسر ساز من داشته باشی خوب پیش بره
×همینطور پیش میره
خانوم جان درسته همیشه تحقیرم میکردو کتکم میزد اما نمیزاشت کس دیگه ای بهم آسیب بزنه ، همه دستبوسی کردن تا به هیون رسید
_ رسیدنت بخیر پیرزن بزرگ
با تعجب به هیون خیره شدم چطور میتونست اینو به خانوم بزرگ بگه
✓ ممنونم هیونجین جان
_ امیدوارم مشکلی بینمون پیش نیاد
✓ منم همینطور پسر جان
همونطور که مشغول گوش دادن به صحبت های خانوم بزرگ بودم که صدایی اومد
مادر یونا: یونا دخترم
توهم برگشتی ؟ چرا ؟
مادر یونا: این چه طرز حرف زدن با مادرته دخترم؟
تو هیچوقت برای من مادری نکردی چرا الان ادعای مادری داری؟
یوری (گوریله بنظرم بهتره براش چون یه فردیه که خیلی قراره حرستونو دراره 🗿)
یوری: یونا تو چرا اینقدر نچسبی
همه از جمله هیون بهش نگاه کردن
یوری: چیه خانوم بزرگ چیه مامان ؟ مگه همیشه تحقیرش نمیکنم چرا اینطوری نگاهم میکنید ؟
هیونجین عصبی بود و با خشم نگاهش میکرد که خانم بزرگ گفت
✓ یوری جان درست نیست جلوی خانواده ی هوانگ اینطوری با یونا رفتار کنید
با یون هو جلو رفتیم و دست یون هو رو ول کردم و دست خانوم بزرگ رو تو دست گرفتم
مادر بزرگ امیدوارم حالتون خوب باشه دستبوستونم
و بعد دستش رو بوسیدم و با لبخند گفت
✓ از دفعه ی قبل که دیدمت با ادب تر شدی نوه امیدوارم فقط برای اینجا نباشه
انگار داشت تحقیرم میکرد واقعاً یه جادوگر پیر خرفته ، یون هو جلو اومد و با خانوم بزرگ دست داد
×خوشبختم خانوم بزرگ امیدوارم همیشه سرزنده باشید
✓ ممنون ، امیدوارم زندگی مشترکی که قراره با نوه ی دردسر ساز من داشته باشی خوب پیش بره
×همینطور پیش میره
خانوم جان درسته همیشه تحقیرم میکردو کتکم میزد اما نمیزاشت کس دیگه ای بهم آسیب بزنه ، همه دستبوسی کردن تا به هیون رسید
_ رسیدنت بخیر پیرزن بزرگ
با تعجب به هیون خیره شدم چطور میتونست اینو به خانوم بزرگ بگه
✓ ممنونم هیونجین جان
_ امیدوارم مشکلی بینمون پیش نیاد
✓ منم همینطور پسر جان
همونطور که مشغول گوش دادن به صحبت های خانوم بزرگ بودم که صدایی اومد
مادر یونا: یونا دخترم
توهم برگشتی ؟ چرا ؟
مادر یونا: این چه طرز حرف زدن با مادرته دخترم؟
تو هیچوقت برای من مادری نکردی چرا الان ادعای مادری داری؟
یوری (گوریله بنظرم بهتره براش چون یه فردیه که خیلی قراره حرستونو دراره 🗿)
یوری: یونا تو چرا اینقدر نچسبی
همه از جمله هیون بهش نگاه کردن
یوری: چیه خانوم بزرگ چیه مامان ؟ مگه همیشه تحقیرش نمیکنم چرا اینطوری نگاهم میکنید ؟
هیونجین عصبی بود و با خشم نگاهش میکرد که خانم بزرگ گفت
✓ یوری جان درست نیست جلوی خانواده ی هوانگ اینطوری با یونا رفتار کنید
- ۱۱.۶k
- ۲۱ مهر ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط