سناریو ایدل رویایی پارت ۴

بچها تا چند پارت ادامش بدم و اینکه هنتایش کنم یا نه

نویسنده: مایکی کم کم پاهای ا/ت رو هم باز کرد

مایکی: فکر فرار به سرت نزنه باشه عزیزم

ا/ت: تو روانی ای میدونستی

مایکی: انقدر بی عاطفه نباش دیگه از این به بعد باید باهم زندگی کنیم

ا/ت: من!با تو عمرا
(از خداتم باشه خواهرم🤣)

مایکی: عادت میکنی خودت باهات میام تا خونه برسونمت

مایکی: یادت باشه به هیچ وج فکر کشتن من با اسلحه به سرت نزنه

ا/ت:حالت خوبه حج اقا؟ من حتی بلند نیسم با اسلحه کار کنم

نویسنده : مایکی دستای ا/ت رو گرفت و گفت

مایکی: دقیقا دستای کوچولو و نرم تو نباید سردی اسلحه رو حس کنن

ا/ت:...

مایکی: حالا بیا بریم سوار ماشین شو

ا/ت: باشه

نویسنده: ناگهان هوا ابری شد مایکی و ا/ت سوار ماشین شدن
بارون خیلی شدیدی میبارید
و بلاخره رسیدن به عمارت
خدمتکارا جلوی در منتظر موندن و همه تعظیم کردن

مایکی: ا/ت من این خونه رو برای تو گرفتن تا راحتر توش زندگی کنی و همه ی این خدمتکارا
برای تو هستن

مایکی: خوب خوب امیدوارم بهت خوشبگذره

نویسنده: مایکی ا/ت رو به اتاق خودشون برد

مایکی: از این به بعد اینجا میخوابی

ا/ت: واقعا همه اینا برای منه؟

مایکی: اره دقیقا فقط برای تو

مایکی:من میرم بیرون تو لباساتو عوض کن

ا/ت: اهوم

نویسنده: ا/ت تا چند دقیقه همینجوری مات و مبهوت مونده بود
رفت در کمد رو باز کرد یه دست لباس راحتی برداشت و نشست رو صندلی
دوست داشت دوباره برگرده اهنگ بخونه دوست داشت دوباره حس ازاد بودن رو تجربه کنه
و زد زیر گریه

ادامه دارد
دیدگاه ها (۸)

سناریو مایکی پارت۳

سناریو مایکی پارت ۲

سناریو مایکی پارت اخر

سناریو بونتن پارت اخر

سناریو از مایکی(تومان) درخواستی😘🍒❤️برای کاربر: @maysa_shokoد...

stolen

سناریو خط قرمز پارت ۳

سناریو ران پارت یک

سناریو سو پارت اول

پارت آخر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط