درخواستی هاوکس
کیگو از صبح رفتار عجیبی داشت. مدام به ساعتش نگاه میکرد، گوشیاش را چک میکرد و هر بار که ا/ت از او میپرسید چه خبر شده، با یک لبخند مرموز جواب میداد:
«هیچی عزیزم! فقط امروز قراره یه اتفاق خیلی خوب بیفته!»
ا/ت که مشکوک شده بود، دست به سینه گفت:
«کیگو... امروز سالگرد ازدواجمونه، مگه نه؟»
هاوکس برای چند ثانیه خشکش زد.
«...»
بعد ناگهان لبخند بزرگی زد.
«دیدی؟! خودت گفتی! من اصلاً نمیخواستم لو بره!»
ا/ت خندید و گونهاش را بوسید.
«احمق دوستداشتنی من.»
ساعت ۸ شب
وقتی ا/ت از حمام بیرون آمد، با یک لباس زیبا و دستهگلی از رزهای قرمز روی تخت مواجه شد.
کنار گلها یک یادداشت بود:
«برای زیباترین اتفاق زندگی من. لطفاً آماده شو، امشب فقط مال ماست. با عشق، شوهرت.»
ا/ت لبخندی زد.
چند دقیقه بعد، کیگو با کتوشلوار مشکی وارد اتاق شد. موهای بلوندش مرتب شده بودند و بالهای قرمزش را با دقت آراسته بود.
«وای...»
چشمهایش روی ا/ت ثابت ماند.
«فکر کنم دوباره عاشقت شدم.»
ا/ت خندید.
«فکر کنم؟»
هاوکس جلو آمد، دستش را دور کمر ا/ت حلقه کرد و آرام گفت:
«نه، مطمئنم. هر روز عاشقتر میشم>
بعد پیشانیاش را بوسید.
«سالگردمون مبارک، خانوم هاوکس.»
ا/ت گونههایش سرخ شد.
«سالگردمون مبارک، آقای هاوکس.»
کیگو با شیطنت لبخند زد.
«راستی... برای امشب یه سورپرایز دیگه هم دارم.»
«چی؟»
هاوکس یکی از پرهای قرمزش را جدا کرد و جلوی صورت ا/ت گرفت.
«امشب هیچکس حق نداره مزاحممون بشه. حتی کمیسیون قهرمانها!»
ا/ت خندید.
«تو واقعاً غیرقابل اصلاحی!»
«ولی شوهرتم!»
و قبل از اینکه ا/ت جوابی بدهد، کیگو او را در آغوش گرفت و یک بوسهی طولانی روی لبهایش نشاند. ❤️
ببخشید عکس نداشتم
و بد شد میدونم شرمنده
«هیچی عزیزم! فقط امروز قراره یه اتفاق خیلی خوب بیفته!»
ا/ت که مشکوک شده بود، دست به سینه گفت:
«کیگو... امروز سالگرد ازدواجمونه، مگه نه؟»
هاوکس برای چند ثانیه خشکش زد.
«...»
بعد ناگهان لبخند بزرگی زد.
«دیدی؟! خودت گفتی! من اصلاً نمیخواستم لو بره!»
ا/ت خندید و گونهاش را بوسید.
«احمق دوستداشتنی من.»
ساعت ۸ شب
وقتی ا/ت از حمام بیرون آمد، با یک لباس زیبا و دستهگلی از رزهای قرمز روی تخت مواجه شد.
کنار گلها یک یادداشت بود:
«برای زیباترین اتفاق زندگی من. لطفاً آماده شو، امشب فقط مال ماست. با عشق، شوهرت.»
ا/ت لبخندی زد.
چند دقیقه بعد، کیگو با کتوشلوار مشکی وارد اتاق شد. موهای بلوندش مرتب شده بودند و بالهای قرمزش را با دقت آراسته بود.
«وای...»
چشمهایش روی ا/ت ثابت ماند.
«فکر کنم دوباره عاشقت شدم.»
ا/ت خندید.
«فکر کنم؟»
هاوکس جلو آمد، دستش را دور کمر ا/ت حلقه کرد و آرام گفت:
«نه، مطمئنم. هر روز عاشقتر میشم>
بعد پیشانیاش را بوسید.
«سالگردمون مبارک، خانوم هاوکس.»
ا/ت گونههایش سرخ شد.
«سالگردمون مبارک، آقای هاوکس.»
کیگو با شیطنت لبخند زد.
«راستی... برای امشب یه سورپرایز دیگه هم دارم.»
«چی؟»
هاوکس یکی از پرهای قرمزش را جدا کرد و جلوی صورت ا/ت گرفت.
«امشب هیچکس حق نداره مزاحممون بشه. حتی کمیسیون قهرمانها!»
ا/ت خندید.
«تو واقعاً غیرقابل اصلاحی!»
«ولی شوهرتم!»
و قبل از اینکه ا/ت جوابی بدهد، کیگو او را در آغوش گرفت و یک بوسهی طولانی روی لبهایش نشاند. ❤️
ببخشید عکس نداشتم
و بد شد میدونم شرمنده
- ۲۱۰
- ۱۲ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط