پارت۲۱
پارت۲۱
کاترین: قهوه تلخ رو بردم براش
در زدم*
سوجین: بیا تو
رفتم داخل......بفرمایید قهوتون
یکم ازش خورد و گفت بد نیست مرتیکه یدونه بزنم لای.....الله و اکبر
سوجین: چرا وایاسدی منو نگاه میکنی برو بیرون دیگه
_اومدم بیرون...الاناس که منفجر بشم....
بیشعوررررر..
رفتم تو اتاقم....
پرده رو کشیدم تا صورتشو نبینم...
تا نشستم رو صندلی گکشیم زنگ خورد
عه جونگ کوک....
الو بانی؟
کوک: هوم بیبی گرلم چطوره..
_به شدت عصبانیه
کوک: چیشده....
_بابا اومدم سرکار جدیدم بعد خیلی رئیسش سگ اخلاقه.....
کوک: همه رئیسا همینطورین..
_اره از جمله خود تو
کوک: خب حالا........زیاد حرفاشو جدی نیگر رییسه دیگه....
اها راستی من باید برم به یه شرکت تا توافق کنیم و قرارداد ببندیم بعدش میام دنبالت و میریم بیرون
_هوففف....عالیهه.....بوس بهت بایی
کوک: بای لاو
_گوشیو قطع کردم......
دوباره تلفن کوفتی....برش داشتم.....بله!
سوجین: برگه های توافق نامه و برو از خانم کیم بگیر بیار برام
_بله حتما...
رفتم از خانم کیم برگه هارو گرفتم....
بردم بهش دادم
سوجین: خوبه...توهم باید تو جلسه باشی
_من؟؟ منکه چیزی نمیدونم
سوجین: پس بگیر بخون تا بدونی
_وایییییی خدایااااااا***تو دلش**
برگه رو برداشتم و شروع کردم به خوندن..
همیشه تو این چیزا باهوش بودم و زود میگرفتم...
سوجین: نمیخوای بشینی؟
_ها؟؟اها...بله....
نشستم رو صندلی و بقیشو خوندم
حدود نیم ساعت بعد فهمیدم چی به چیه
سوجین: تموم شد؟
_بله......
س: پس بریم
_کتشو پوشید و منم خودمو یکم درست کردیم و رفتیم تو جلیه که با دیدن فرد مقابلم شکه شدم...
اون جونگ کوک بود.....
جونگ کوک: نشستم رو صندلی و منتظر بودم که بیاد.....
یهو در باز شد و با دیدن سوجین و کاترین خیلی سکه شدم....
کسی که میخواستم باهاش قرارداد ببندم دشمنم بود
و اونم عشقم...
سوجین: جئون....جونگ کوک!!!!!!
😏😏😏😏😏فکر نمیکردم بعد دو سال بببینمت
جونگ کوک: عوضی...فکر نمیکردم تو باشی.....چطور نفهمیدم.....لی....اقای...لی..لی سوجین
سوجین: و همچنین من...باید میفهمسدم جئون میشه جئون جونگ کوک😏
کاترین: خیلی گیج کننده بود......چیشده یهو....
لایک: ۲۰
کامنت: ۳۵
کاترین: قهوه تلخ رو بردم براش
در زدم*
سوجین: بیا تو
رفتم داخل......بفرمایید قهوتون
یکم ازش خورد و گفت بد نیست مرتیکه یدونه بزنم لای.....الله و اکبر
سوجین: چرا وایاسدی منو نگاه میکنی برو بیرون دیگه
_اومدم بیرون...الاناس که منفجر بشم....
بیشعوررررر..
رفتم تو اتاقم....
پرده رو کشیدم تا صورتشو نبینم...
تا نشستم رو صندلی گکشیم زنگ خورد
عه جونگ کوک....
الو بانی؟
کوک: هوم بیبی گرلم چطوره..
_به شدت عصبانیه
کوک: چیشده....
_بابا اومدم سرکار جدیدم بعد خیلی رئیسش سگ اخلاقه.....
کوک: همه رئیسا همینطورین..
_اره از جمله خود تو
کوک: خب حالا........زیاد حرفاشو جدی نیگر رییسه دیگه....
اها راستی من باید برم به یه شرکت تا توافق کنیم و قرارداد ببندیم بعدش میام دنبالت و میریم بیرون
_هوففف....عالیهه.....بوس بهت بایی
کوک: بای لاو
_گوشیو قطع کردم......
دوباره تلفن کوفتی....برش داشتم.....بله!
سوجین: برگه های توافق نامه و برو از خانم کیم بگیر بیار برام
_بله حتما...
رفتم از خانم کیم برگه هارو گرفتم....
بردم بهش دادم
سوجین: خوبه...توهم باید تو جلسه باشی
_من؟؟ منکه چیزی نمیدونم
سوجین: پس بگیر بخون تا بدونی
_وایییییی خدایااااااا***تو دلش**
برگه رو برداشتم و شروع کردم به خوندن..
همیشه تو این چیزا باهوش بودم و زود میگرفتم...
سوجین: نمیخوای بشینی؟
_ها؟؟اها...بله....
نشستم رو صندلی و بقیشو خوندم
حدود نیم ساعت بعد فهمیدم چی به چیه
سوجین: تموم شد؟
_بله......
س: پس بریم
_کتشو پوشید و منم خودمو یکم درست کردیم و رفتیم تو جلیه که با دیدن فرد مقابلم شکه شدم...
اون جونگ کوک بود.....
جونگ کوک: نشستم رو صندلی و منتظر بودم که بیاد.....
یهو در باز شد و با دیدن سوجین و کاترین خیلی سکه شدم....
کسی که میخواستم باهاش قرارداد ببندم دشمنم بود
و اونم عشقم...
سوجین: جئون....جونگ کوک!!!!!!
😏😏😏😏😏فکر نمیکردم بعد دو سال بببینمت
جونگ کوک: عوضی...فکر نمیکردم تو باشی.....چطور نفهمیدم.....لی....اقای...لی..لی سوجین
سوجین: و همچنین من...باید میفهمسدم جئون میشه جئون جونگ کوک😏
کاترین: خیلی گیج کننده بود......چیشده یهو....
لایک: ۲۰
کامنت: ۳۵
۱۱.۷k
۱۱ بهمن ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۵۳)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.