Part ³¹
Part ³¹
ویو لیلی
جونگکوک بلند شد
_ خب دیگه بریم تو هوا سرده ویکتوریا توام بلند شو عزیزم سرما میخوری
+ باشه
= بریم یخیدم
_ بریم
اومدیم تو جونگکوک رفت بالا تا لباس عوض کنه تهیونگم رفت تو اتاقش منم تشنم شد رفتم تو اشپز خونه اب خوردم و رفتم بالا منکه در اتاقو باز کردم یهو دیدم جونگکوک جلو دره هین بلندی کشیدم
+ یاااااا هفت جد سامسونگگگگگ !!! ( بلند )
میخواستم که با باسن مبارک برم تو زمین که دست جونگکوک دورم حلقه شد و منو گرفت نزاشت بیوفتم خودشم داشت میخندید
_ دختر این چه کلمه ایه تو به کار میبری ؟! ( خنده )
دستمو گذاشتم رو بازوش
+ وای خیلی خیلی ممنونم اگه نگرفته بودیم واقعا این دفعه اون دنیا بودم مرسی
_ باشه حالا بیا برو تو الان سرما میخوری برو لباساتو عوض کن
+ اوکی بازم مرسی
اومدم تو اتاق که جونگکوک رفت لباسامو عوض کردمو تمیزو مرتب بعد کارام دوباره رفتم پایین همه نشسته بودن تو حال رو کاناپه ها و چای میخوردن رفتمو منم نشستم کنار جونگکوک وای فردا عروسیمونه خیلی استرس دارم مادر جون لبخند میزد
م.ج : وای عزیزم دل تو دلم نیست که میخوام داماد شدن جونگکوک رو ببینم وای خیلی خوشحالم عروس گلم چه عروسی بشه قرص ماه وای خدا
لبخند زدم
+ ممنون مادر جون !
باهم حرف زدیمو بعد رفتیم شام خوردیم بعد از شام منو جونگکوک رفتیم تو اتاق و خوابیدیم !
فردا صبح ساعت 6
خوابیده بودم اما با حس نوازش وار اروم کشیده شدن چیزی روی گونم چشمامو از هم فاصله دادم و صورت جونگکوک رو دیدم که لبخند میزد و با نوک انگشتش گونمو نوازش میکرد
_ صبح بخیر عروس خانم !! ( لبخند )
نگاه کردم بهش و لبخند زدم
+ صبح توام بخیر برای چی بیدار شدی ؟! ( خوابالود )
_ برای اینکه میکاپ ارتیستا اومدن میخوان عروسو ارایش کنن بعد عروس کجاست؟؟ ...هیچی تو اتاق راحت گرفته خوابیده !!
+ اخه سر صبحی چه ارایشی ؟!! ( خوابالود غر غر )
_ عروس مارو باش ! بلند شو خانم خانوما الان میان بالا زود باش !!
بلند شدم رو تخت نشستم که اونم نشسته بود
+ ببینم مراسم ساعت 7 صبحه ؟!
خندید
_ خیر چون دخترا برای عروسیشون چیتان بیچات میکنن بخواطر همونم میکاپ ارتیستا زود اومدن !!
خندم گرفته بود جواب دادم ....
خب خب اینم از پارت جدید دخملا
لایک : 24
کامنت : 13
بازنشر : 13
پارت بعدی رو هم الان اپلود میکنم
#رمان#رمان_رمانتیک#رمان_عاشقانه#رمان_مافیایی#فیک#فیک_BTS#BTS#ویسگون
ویو لیلی
جونگکوک بلند شد
_ خب دیگه بریم تو هوا سرده ویکتوریا توام بلند شو عزیزم سرما میخوری
+ باشه
= بریم یخیدم
_ بریم
اومدیم تو جونگکوک رفت بالا تا لباس عوض کنه تهیونگم رفت تو اتاقش منم تشنم شد رفتم تو اشپز خونه اب خوردم و رفتم بالا منکه در اتاقو باز کردم یهو دیدم جونگکوک جلو دره هین بلندی کشیدم
+ یاااااا هفت جد سامسونگگگگگ !!! ( بلند )
میخواستم که با باسن مبارک برم تو زمین که دست جونگکوک دورم حلقه شد و منو گرفت نزاشت بیوفتم خودشم داشت میخندید
_ دختر این چه کلمه ایه تو به کار میبری ؟! ( خنده )
دستمو گذاشتم رو بازوش
+ وای خیلی خیلی ممنونم اگه نگرفته بودیم واقعا این دفعه اون دنیا بودم مرسی
_ باشه حالا بیا برو تو الان سرما میخوری برو لباساتو عوض کن
+ اوکی بازم مرسی
اومدم تو اتاق که جونگکوک رفت لباسامو عوض کردمو تمیزو مرتب بعد کارام دوباره رفتم پایین همه نشسته بودن تو حال رو کاناپه ها و چای میخوردن رفتمو منم نشستم کنار جونگکوک وای فردا عروسیمونه خیلی استرس دارم مادر جون لبخند میزد
م.ج : وای عزیزم دل تو دلم نیست که میخوام داماد شدن جونگکوک رو ببینم وای خیلی خوشحالم عروس گلم چه عروسی بشه قرص ماه وای خدا
لبخند زدم
+ ممنون مادر جون !
باهم حرف زدیمو بعد رفتیم شام خوردیم بعد از شام منو جونگکوک رفتیم تو اتاق و خوابیدیم !
فردا صبح ساعت 6
خوابیده بودم اما با حس نوازش وار اروم کشیده شدن چیزی روی گونم چشمامو از هم فاصله دادم و صورت جونگکوک رو دیدم که لبخند میزد و با نوک انگشتش گونمو نوازش میکرد
_ صبح بخیر عروس خانم !! ( لبخند )
نگاه کردم بهش و لبخند زدم
+ صبح توام بخیر برای چی بیدار شدی ؟! ( خوابالود )
_ برای اینکه میکاپ ارتیستا اومدن میخوان عروسو ارایش کنن بعد عروس کجاست؟؟ ...هیچی تو اتاق راحت گرفته خوابیده !!
+ اخه سر صبحی چه ارایشی ؟!! ( خوابالود غر غر )
_ عروس مارو باش ! بلند شو خانم خانوما الان میان بالا زود باش !!
بلند شدم رو تخت نشستم که اونم نشسته بود
+ ببینم مراسم ساعت 7 صبحه ؟!
خندید
_ خیر چون دخترا برای عروسیشون چیتان بیچات میکنن بخواطر همونم میکاپ ارتیستا زود اومدن !!
خندم گرفته بود جواب دادم ....
خب خب اینم از پارت جدید دخملا
لایک : 24
کامنت : 13
بازنشر : 13
پارت بعدی رو هم الان اپلود میکنم
#رمان#رمان_رمانتیک#رمان_عاشقانه#رمان_مافیایی#فیک#فیک_BTS#BTS#ویسگون
- ۳۰۲
- ۲۲ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط