چند پارتی پارت 1

چند پارتی تهگی:
ویو ته:
سلام من تهیونگم عضو گروه بی تی اس
خب... راستش... دیروز با یونگی هیونگ دعوا کردم و همش تقصیر من بود....
اون داشت با جیمین هیونگ حرف میزد که من سر یونگی داد زدم چون... کلا قرارمون رو یادش رفته بود قرار بود باهم برای تولدم بریم بیرون دوروز دیگ تولدمه و من اصلا هیچ حس خوشحالی ندارم...
کلا دلم دیگ تولد دلم نمیخاد..
رفتم تو اشپزخونه اب بخورم که یونگی هیونگ رو دیدم...
ته: سلام...
یونگی: سلام(سرد)
ته: هیونگ من...
یونگی: من هیونگ تو نیستم...
و بعدش رفت واقعا خسته شدم دیگ اه...
میخاستم لیوانو بردارم که یکی از پشت صدام کرد و باعث شد لیوان از ستم بیوفته و بشکنه کسی نبود جز کوک
کوک: اوه اوه جین هیونگ میکشتت
ته: خودم الان جمع میکنم فقط بهش نگو...
کوک: من نگم خودش میفهمه...
ته: بزار خودش بفهمه
کوک: باشهه....
کوک رفت داشتم شیشه ها رو جمع میکردم باخودم گفتم... اگه... اگه رگمو بزنم چی میشه؟
این روزا خیلی هیت میگرفتم و اولین کسی که دلداریم میداد یونگی هیونگ بود ولی... دیگ نمیدونستم چیکارکنم یکم شیشه رو رگم کشیدم که خون ازش چکید و یکی صدام زد...
..: چیکار داری میکنی؟..

شرایط: 10لایک
۱۲کامنت
دیدگاه ها (۱۴)

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت : ششم » بعد همه سوار ون ها شدن و راه ا...

ممنون که میخونی این داستان واقعی نیست

دیدار باتو (part 2)

p5

رمان:(تا وقتی که عاشقت بشم)

پارت ۳۱🌧️ ویو آتبا هیون‌وو داشتم می‌رفتم سمت کلاس که صدای ته...

چند پارتیپارت ۲چند پارتیتا زنگ کلاس به صدا دراومد، کتاب رو ا...

رمان: #رقص_در_میان_اتش پارت پنجم: برخورد در راهروی تاریک(فضا...

فرشته مرگ منویو فردا صبح ویو الیناصدای زنگ اومد و از خواب پا...

وقتی برای چهارشنبه سوری میاریشون ایران

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط