{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می‌روم تا به خیابانِ تو عادت نکنم

می‌روم تا به خیابانِ تو عادت نکنم
تا به هر رهگذری، عرض ارادت نکنم

می‌روم گوشه‌ی تنهایی پاییز خودم
می‌زنم ساز و به غیر از تو ملامت نکنم

دزد دل بودم و هر شب به شکارت بیدار
دیگر از خاطر تو، خاطره غارت نکنم

می‌شوم کافر و لامذهب و گردنکش شهر
تا به درگاهِ نگاهِ تو عبادت نکنم

رقص و شوقی که به دیدار تو کردم همه هیچ
عاشقت بودم و این دفعه حماقت نکنم

من و دل ساده به چشمان تو نزدیک شدیم
بین چه کردی که دگر عزم رفاقت نکنم

از لبم دور کن آن جام لبت را که دگر
فکر یک بوسه به لبهای انارت نکنم

رفتم از آخر این قصه به آغاز جنون
تا در این خانه‌ی پر غصه اقامت نکنم
دیدگاه ها (۱)

https://wisgoon.com/kookjkoooمن اولین و آخرین خریدار اداتمام...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

رمان لونا و ویلیام: قسمت ۱۵

پارت: 12 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*«تو مشتریِ اینجا نیستی. تو...

میگن خدا از رگ گردن بهت نزدیک تره 🤦☝️من به شخصه خیلی مذهبی ن...

سلام،در برنامه ی دیگه فعالیت مذهبی دارم رفتم تو صفحه ی کاربر...

رمان لونا و ویلیام -قسمت آخر بخش۱

رمان: وصلتِ آتش و یخقسمت سوم: اولین شبِ نمایش قرار شد که برا...

رمان لونا و ویلیام قسمت ۴

رمان لونا و ویلیام قسمت ۱۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط