{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P¹⁹

P¹⁹
The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده ی اجباری)

وقتی وارد خونه شدم فقط گفتم:
میخوام برم بخوام!
وارد اتاق شدم روی تخت غش کردم، مغزم داشت منفجر میشد...
.
ساعت نمیدونم چند فکر کنم ۷ صبح(اصطلاح یادتون نره) بابام بیدارم کرد...
لباس ساده ای به رنگ مشکی پوشیدم و رفتم تو ماشین...
از یه لحاظ آروم بودم اینکه مامانم هم اومده بود!
وقتی رسیدم به دادگاه دیدم که هیونجین با خانواده اش وایساده و داره حرف میزنه، ولی وقتی ماشین مارو دیدن نگاهشون به ما معطوف شد...
نگاهی به بابام کردم و گفتم:
استرس دارم!
دستمو گرفت و گفت:
استرس!
برای چی؟!
باید خوشحال باشی...
گفتم:
هستم، ولی استرس!
اون منو تحدید کرده...
گفت:
چه تحدیدی؟!
گفتم:
تحدید به خراب کردن زندگیم...
گفت:
غلط کرده، حالا بیا بریم بیرون!
بعد حرف می‌زنیم...
هر سه تامون از ماشین پیاده شدیم...
مامانم دستم رو گرفت...
بدون هیچگونه حرف یا سلامی فقط وارد دادگاه شدیم...
دیدگاه ها (۱۰)

سلام به دخملای خودم من اومدم حیحی بریم برا ادامه The unwante...

رمان آیدل پارت ۴ فلش بک به صبح: با صدای مامانم که داشت سرم د...

part:19

چند پارتی درخواستیـــــــــــــ💔🔪ــــــــــــوقتی ناخواسته ب...

پارت ۱۵مدتی گذشت...یونگی اون مرد ها رو زد لباس یونگی خونی شد...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ بعد از مدتی، ماشین وارد شهر ش...

برده عمارت جئون

پشت نگاه سردت.. 19تهیونگگوشی رو روی تخت گذاشتم و چند لحظه به...

فیک تهیونگ مافیایی اص*مات

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p14بعد حرف ته خجا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط