باید درست درمون میدیدمش درسته! من تصمیمای اشتباهی گرفتم ک
باید درست درمون میدیدمش درسته! من تصمیمای اشتباهی گرفتم که قابل بخشش نیستن اما من دوباره میتونم بدستش بیارم
به ارومی وارد اتاقش شدم یه جسم زیبایی دیدم که چشم هاشو بسته کسی پیشش نیست و همه پرده ها کشیده شده گل هارو کنار تختش گذاشتم و کنارش نشستم و به دم دستگاه ها یه وصل بهش نگاه کرد
Jimin:چطوری اینکارو کردم؟ چطور این سال ها بهت نتونستم سر بزنم و حالتو ببینم
جیمین نگاهی به موهایه کوتاه شده یه ا/ت کرد
Jimin:خیلی لجبازی ولی من عاشق ورژن مو کوتاه هتم شدم
جیمین پابند از جیبش دراورد و به ارومی به دوره مچ هایه پا ا/ت وصل کرد
ولی متوجه حرکت ا/ت شد چشم هایه ا/ت باز شد ری اکشنی با دیدن جیمین نشون نداد
Jimin:هی
a, t:حتما دارم یه خواب اشغال میبینم
جیمین اروم به سمته ات اومد و دست هایه ات رو گرفت
Jimin:شاید
a, t: میشه حداقل تو خواب بزاری اروم باشم؟ و خاطرات بد و مضحکانه ای که با تو داشتم رو فراموش کنم!؟
Jimin:میدونم هیچ چیز اونطوری که میخواستم نشد دوسال پیش
a, t:دقیقا تو نابودم کرد نابود هزار بار بهت گفتم عاشقتم ولی تو با بی رحمی تمام منو انداختی رو مبل و کتت رو گرفتی رفتی یادت عه درسته؟
Jimin : یه اشتباه... دوسال پیش زندگیم برام جهنم کرد! میدونم که.. همچیز میدونم ولی منو ببخش عذاب وجدانم نمیزاره شبا بخوابم وقتی میخوابم تورو میبینم در حالی که عاشقتم ول یهو منو میخوای بکشی منو ببخش
ا/ت قطره اشکی که از چشمش به سمت بالشتش رفت و جذب شد نادیده گرفت
a, t:میدونم که خواب نیستم ولی فقط خواستم بگم که هیچ وقت
نمیبخشمت هیچ وقت
جیمین سرشو خم کردن و بغضش رو قورت داد نگاهی به گل رویه میز انداخت از صندلی پاشد
Jimin:متاسفانه باید بگم تا هفته دیگه که مرخص شی اینجام! صبح تا شب اون مرتیکه رو کلی سرگرم کارش کردم و بجاش من مواظبت خواهم بود
ا/ت نگاه ترسناکی به جیمین تحویل داد
یه هفته بعد :
تو این یه هفته هر اتفاقی باشه افتاد!
جولی همون روان پزشک دو هزاری زمانی که میخواست برایه اخراج شدنش ازم انتقام بگیره متوجه جیمین شد!
من منم متوجه شدم کسی که جیمین براش ولم کرد و بچش! اون عوضی بود جیمین زمانی که ماجرا منو اون فهمید خیلی عصبی شد جالبیش اینه جلو همه جار زد که میدونه خوده جولی و بچش نتیجه خیانت عه چه اصلا بچه جیمین نیستن! من برای یه خیانت کل یا سیب جسمی روانی دیدم فقط برا یه خیانت؟! که جلویه چشمم اتفاق نیوفتاد!
زمان حال :
جیمین به دسته گل جدیدی به سمت اتاق ا/ت رفت و بو کردنش انرژی وصف ناپذیری گرفت با لبخندی وارد اتاق شد و مثل همیشه ا/تی دید که مشغول باز ی کردنه... چشم غزه ای رفت و دسته گل رویه پتو ا/ت گذاشت پرده هایه اتاق کشید
به ارومی وارد اتاقش شدم یه جسم زیبایی دیدم که چشم هاشو بسته کسی پیشش نیست و همه پرده ها کشیده شده گل هارو کنار تختش گذاشتم و کنارش نشستم و به دم دستگاه ها یه وصل بهش نگاه کرد
Jimin:چطوری اینکارو کردم؟ چطور این سال ها بهت نتونستم سر بزنم و حالتو ببینم
جیمین نگاهی به موهایه کوتاه شده یه ا/ت کرد
Jimin:خیلی لجبازی ولی من عاشق ورژن مو کوتاه هتم شدم
جیمین پابند از جیبش دراورد و به ارومی به دوره مچ هایه پا ا/ت وصل کرد
ولی متوجه حرکت ا/ت شد چشم هایه ا/ت باز شد ری اکشنی با دیدن جیمین نشون نداد
Jimin:هی
a, t:حتما دارم یه خواب اشغال میبینم
جیمین اروم به سمته ات اومد و دست هایه ات رو گرفت
Jimin:شاید
a, t: میشه حداقل تو خواب بزاری اروم باشم؟ و خاطرات بد و مضحکانه ای که با تو داشتم رو فراموش کنم!؟
Jimin:میدونم هیچ چیز اونطوری که میخواستم نشد دوسال پیش
a, t:دقیقا تو نابودم کرد نابود هزار بار بهت گفتم عاشقتم ولی تو با بی رحمی تمام منو انداختی رو مبل و کتت رو گرفتی رفتی یادت عه درسته؟
Jimin : یه اشتباه... دوسال پیش زندگیم برام جهنم کرد! میدونم که.. همچیز میدونم ولی منو ببخش عذاب وجدانم نمیزاره شبا بخوابم وقتی میخوابم تورو میبینم در حالی که عاشقتم ول یهو منو میخوای بکشی منو ببخش
ا/ت قطره اشکی که از چشمش به سمت بالشتش رفت و جذب شد نادیده گرفت
a, t:میدونم که خواب نیستم ولی فقط خواستم بگم که هیچ وقت
نمیبخشمت هیچ وقت
جیمین سرشو خم کردن و بغضش رو قورت داد نگاهی به گل رویه میز انداخت از صندلی پاشد
Jimin:متاسفانه باید بگم تا هفته دیگه که مرخص شی اینجام! صبح تا شب اون مرتیکه رو کلی سرگرم کارش کردم و بجاش من مواظبت خواهم بود
ا/ت نگاه ترسناکی به جیمین تحویل داد
یه هفته بعد :
تو این یه هفته هر اتفاقی باشه افتاد!
جولی همون روان پزشک دو هزاری زمانی که میخواست برایه اخراج شدنش ازم انتقام بگیره متوجه جیمین شد!
من منم متوجه شدم کسی که جیمین براش ولم کرد و بچش! اون عوضی بود جیمین زمانی که ماجرا منو اون فهمید خیلی عصبی شد جالبیش اینه جلو همه جار زد که میدونه خوده جولی و بچش نتیجه خیانت عه چه اصلا بچه جیمین نیستن! من برای یه خیانت کل یا سیب جسمی روانی دیدم فقط برا یه خیانت؟! که جلویه چشمم اتفاق نیوفتاد!
زمان حال :
جیمین به دسته گل جدیدی به سمت اتاق ا/ت رفت و بو کردنش انرژی وصف ناپذیری گرفت با لبخندی وارد اتاق شد و مثل همیشه ا/تی دید که مشغول باز ی کردنه... چشم غزه ای رفت و دسته گل رویه پتو ا/ت گذاشت پرده هایه اتاق کشید
۴.۸k
۰۶ شهریور ۱۴۰۳
دیدگاه ها
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.