{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شانه ات را دیر آوردی سرم را باد برد

شانه ات را دیر آوردی سرم را باد برد
خشت خشت و آجر آجر، پیکرم را باد برد
من بلوطی پیر بودم پای یک کوه بلند
نیمم آتش سوخت، نیم دیگرم را باد برد
از غزل هایم فقط خاکستری مانده به جا
بیت های روشن و شعله ورم را باد برد
با همین نیمه، همین معمولی ساده بساز
دیر کردی نیمه ی عاشقترم را باد برد
بال کوبیدم قفس را بشکنم عمرم گذشت
وا نشد بدتر از آن بال و پرم را باد برد

حامد عسکری
دیدگاه ها (۵)

قرار بود با سواد شویمیک عمر صبح زود بیدار شدیم...لباس فرم پو...

می خواستم غزل بنویسم قصیده شد ...جانم فدای " قد بلندت " ...ن...

تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم تو را به خ...

از میان دو واژه انسان و انسانیت، اولی در میان کوچه ها و دومی...

ـشانه ات را دیر آوردی سرم را باد برد خـشت و خشت و آجر و آجر ...

شانه ات را دیر آوردی سرم را باد برد،،خشت خشت و آجر آجر ، پیک...

بهترین شعرهایی که خواندمشــانــه ات را دیــر آوردیشــانــه ا...

شانه‌ات را دیر آوردی سرم را باد بردخشت خشت و آجر آجر پیکرم ر...

شــانــه ات را دیــر آوردی، ســرم را بــاد بــردخشــت خشــت ...

شانه‌ات را دیر آوردی سرم را باد بردخشت خشت و آجر آجر، پیکرم ...

شانه ات را دیر آوردی سرم را باد بردخشت خشت و آجر آجر، پیکرم ...

شانه ات را دیر آوردی سرم را باد بردخشت خشت و آجر آجر پیکرم ر...

شانه ات را دیر آوردی سرم را باد بردخشت خشت و آجر آجر پیکرم ر...

شانه‌ات را دیر آوردی سرم را باد برد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط