{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به این غریبه بیا قدری آشنایی کن

به این غریبه بیا قدری آشنایی کن
به من بگو چه کنم؟بیشتر خدایی کن
.
به من بگو غزلی باشم و تو شاعر باش
مرا سپید کن و آشنا زدایی کن
.
به من که شاه قدر قدرتی تهی مغزم
طپانچه ای بچکان و((میرزارضا))یی کن
.
به تیشه ای مثلا کوه را بگو بکنم
مرا بهانه عمری غزلسرایی کن
.
دلم هوایی موی بلند و مشکی توست
بگو ((به من چه))و کوتاه کن،طلایی کن
.
بگو بیایم و در کوچه تان مرا بزنی
ازین که عشق منی داستانسرایی کن
.
به جز من و غزلم از کسی فریب نخور!
به هر غریبه و شعرش کم اعتنایی کن
.
دلم برای تو دریاست((شاه ماهی)) من
بیا شنا کن و امواج را هوایی کن



مهدی فرجی
کتاب چمدان معطل
دیدگاه ها (۸)

دست و پا بسته و رنجور به چاه افتادنبه از آن است که در دام نگ...

آمدی در خواب من دیشب چه کاری داشتی؟ای عجب از این طرفها هم گذ...

وای ازآن شب که تو مهمان شده باشی جایی چشم بد دور،غزلخوان شده...

واژه واژه شعرهایم با تو معنا می شودهرکجا باشی دلم راهیِ آن ج...

یادم آمد شب بی چتر و کلاهی،که به بارانی مرطوب خیابان زدم آهس...

بحر طویل زیبای امام زمان(عج):عصر یک جمعه دلگیر دلم گفت بگویم...

سلام عزیزای دل لطفا لایک کامنت بازنشر فراموش نشه با تشکر ✈️❀...

لایک بازنشر فراموش نشه با تشکر ✈️❀‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌...

سلام عزیزای دل لطفا لایک کامنت بازنشر فراموش نشه با تشکر ✈️❀...

و هنوز #تـღـو ↬ رادر تار و پود شعرمیتوان نوشتــــمیشود داشتـ...

پاییز بارش را زمین گذاشتو چمدانش را گشودالبته که می‌دانی سوغ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط