{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺

پارت ۴۰

صبح آخرین روز مدرسه بود.
حیاط خلوت‌تر از همیشه بود

هشت نفر، مثل تمام روزهای گذشته، کنار هم ایستاده بودند.
اما این بار...
هیچ‌کس عجله‌ای برای رفتن نداشت

هان به ساختمان مدرسه نگاه کرد.
هان: باورم نمی‌شه واقعاً تموم شد.

مینهو لبخند زد.
مینهو: دلت برای اینجا تنگ می‌شه؟

هان کمی فکر کرد.
هان: برای مدرسه؟ نه...

بعد به دوستانش نگاه کرد.
هان: برای اینا ؟ احتمالاً...

همه خندیدند.

جونگین سرش را روی شانه‌ی چانگبین گذاشت...
جونگین: ما که از هم جدا نمی‌شیم.‌‌‌‌..

چانگبین لبخند زد.
چانگبین: هیچ‌وقت.

کمی آن‌طرف‌تر، سونگمین و چان کنار پنجره ایستاده بودند.

سونگمین آرام گفت:
سونگمین: فکر می‌کردم هیچ‌وقت نمی‌تونم به کسی اعتماد کنم...

چان نگاهش کرد.
چان: ولی کردی

سونگمین لبخند زد.
سونگمین: چون تو صبر کردی

چان چیزی نگفت
فقط لبخند زد.

آن طرف حیاط، فلیکس و هیونجین کنار هم ایستاده بودند...

فلیکس به ساختمان مدرسه نگاه کرد.
فلیکس: اگه اون روز اول می‌دونستم قراره همه‌چیز این‌طوری بشه...

هیونجین پرسید:
هیونجین: باز هم از من فرار می‌کردی؟

فلیکس خندید.
فلیکس: احتمالاً.

هیونجین خندید.

فلیکس ادامه داد:
فلیکس: ولی خوشحالم که آخرش فرصت دادم همرو بشناسیم...

هیونجین آرام گفت:
هیونجین: منم خوشحالم که بهم فرصت دادی تغییر کنم...

فلیکس لبخند زد.

بعد هر هشت نفر وسط حیاط جمع شدند.

چان گفت:
چان: ما از این مدرسه چیزهای زیادی یاد گرفتیم...

مینهو ادامه داد:
مینهو: بعضی‌هاش خوب بود.

هان گفت:
هان: بعضی‌هاش هم افتضاح بود

جونگین خندید.
جونگین: ولی مهم‌ترینش رو یاد گرفتیم.

همه به او نگاه کردند.

جونگین گفت:
جونگین: اینکه هیچ‌کس مجبور نیست برای قوی بودن، قلبش روتبدیل به سنگ کنه...

سونگمین آرام اضافه کرد:
سونگمین: و هیچ‌کس مجبور نیست برای دوست داشته شدن، خودش رو تغییر بده ...

چانگبین گفت:
چانگبین: آدم درست، کنارت می‌مونه.

مینهو به هان نگاه کرد...
مینهو: و انتخابت می‌کنه

چان به سونگمین نگاه کرد.
چان: حتی وقتی زمان می‌بره.

هیونجین به فلیکس نگاه کرد.
هیونجین: حتی وقتی باید صبر کنی

فلیکس لبخند زد.
فلیکس: چون انتخاب واقعی، وقتی ارزش داره که با رضایت و از روی خواستن باشه...

سکوت کوتاهی برقرار شد.

بعد هان دستش را وسط گذاشت.
هان: خب؟

جونگین دستش را روی دست هان گذاشت.
جونگین: خب چی؟

هان: قول بدیم این آخرش نباشه

مینهو دستش را روی دست هان گذاشت.
بعد چانگبین.
جونگین.
چان.
سونگمین.
هیونجین.
و در آخر فلیکس.

هشت دست روی هم قرار گرفت.
همه: قول...

باد آرامی در حیاط پیچید.
رایحه‌های آشنا برای لحظه‌ای در هوا پخش شدند.
وانیل.
قهوه.
باران.
یاس.
تمشک وحشی.
شکلات و نارگیل.
چوب سوخته.
توت‌فرنگی.

هشت رایحه...
هشت شخصیت...
چهار جفت...
و یک داستان...

هیونجین آخرین نگاه را به مدرسه انداخت.‌‌..
هیونجین: آماده‌اید؟

فلیکس لبخند زد.
فلیکس: برای فصل بعد؟

هان خندید.
هان: صددرصد

همه با هم از در مدرسه بیرون رفتند... ‌.
و پشت سرشان...

آخرین نور خورشید روی تابلوی مدرسه افتاد.


پایان 💖✨️🎀
چطور بود ؟؟

#yuna_verse_company

#فیک
#فیک_استری_کیدز
#استری_کیدز
#درخواستی
#هیونلیکس
#مینسونگ
#چانمین
#چانگین
دیدگاه ها (۸۰)

تولد سنجابمون مبارکککک 🥺✨️🦋🤍💖🌈هوراااااااااا🎉🥳🥳✨️🎉🎊گیلیلییییی...

امروز تولددد فیلیکسهههه تولدش مبارککککک ✨️🎊🎉🥳گیلیلیلیلیلیلیل...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۳۹ روز جشن پایان سال بالاخره رسید.حیاط...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۳۸ چند روز از ماجرای کلاس قدیمی گذشته ...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۹هنوز حرف‌ هیونجین در ذهن فلیکس می‌چرخ...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۳۴ بعد از مسابقه، همه برای برگشتن به م...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۱۵ بعد از کلاس ، چهار امگا در حیاط مدر...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۱۴زنگ ناهار که خورد، چهار امگا طبق معم...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۲زنگ مدرسه خورد.حیاط کم‌کم خالی شد.اما...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۳۱ یک هفته از ماجرای دانش‌آموز جدید گذ...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۳زنگ تفریح که خورد، راهرو دوباره شلوغ ...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۱۶ چند روز از اعتراف چانگبین و جونگین ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط