پرستار p:9
ویو تهیونگ:
سوار ماشین شدیم هان رو پای ا.ت بود به سمت شهر بازی. روندم
هان:( رو پای ات بود که می می های ا.ت رو با دستای کوچیکش فشار داد. )این چیه؟ چرا بابا نداره از اینا؟؟ چرا انقدر نرمه؟؟
ا.ت:-جیغغ-عههه نکن
تهیونگ:( ماشینو زد رو ترمز و از خنده منفجر شد )
ا.ت:خنده دارههه؟؟؟ -قرمز شده-
تهیونگ :ببخشیدد-گسسته🤣-هان؟؟ زشته این چه حرکتیه؟؟ -مثلا میخواد جدی باشه🤣)
ا.ت:نفس عمیق از عصبانیت)
هان:خو بلام سوال شود 🤡
تهیونگ:دیگه تکرار نشه خب؟؟( شروع کرد دوباره حرکت کرد)
هان:باشه...
پرش زمانی تو شهر بازی:
(تهیونگ و ا.ت دوتایی دست هان رو گرفتن)
هان:بابایی من از اون اسبا که حلکت میکونه میخوام.
تهیونگ :باشه بیا بریم
(رفتم یه بلیط خریدم و هان رو سوارش کردم که کلی ذوق کرد)
ا.ت:با لبخند به هان خیره شدم که تهیونگ گفت :
_نگا اینجا بازی دارته میای بازی کنیم؟؟
ا.ت:عاا من نشونه گیریم خوب نیست-خنده
تهیونگ:بیا خودم یادت میدم
به سمت بازی دارت رفتن-بازی دارت پیش همون جایی بود که هان هست-
تهیونگ:یدونه از اونا بردار تا بهت یاد بدم
ا.ت:باشه( یکی از پرتا کننده های دارت رو برداشتم )
تهیونگ :( وایسادم پشت ا.ت و بهش نزدیک شدم مچ دستش رو گرفتم و اوردم بالا تو گوشش گفتم:ببین یکی از چشماتو ببند و نشونه گیری کن و اینطوری بزن.مچ دستش رو عقب بردم وبعد با هم به سمت صفحه دارت پرت کردیم که به هدف خورد)
ا.ت:تهیونگ پشتم وایساده بود و تو گوشم حرف میزد احساس کردم ضربان قلبم رفت بالا که تیر خورد تو هدف.
تهیونگ:خب حالا بیا یدونه خودت پرت کن ببینم
ا.ت:یدونه دیگه برداشتم و همون کاری که تهیونگ گفت رو انجام دادم و پرتاب کردم که باز خورد تو هدف
از خوشحالی جیغ کشیدم خواستم تهیونگ رو بغل کنم یهو عقب کشیدم.
ا.ت:ببخشید نتونستم هیجانم رو کنترل کنم
تهیونگ:-لبخند-اشکال نداره.لی کارت عالی بود( دستش رو گذاشت رو شونه ا.ت)
ا.ت:ممنون
هان:باباییییی-جیغغغ
پارت بعد:200 تایی شدیم👍😔
هرکی کامنت نزاره خره👍😔
سوار ماشین شدیم هان رو پای ا.ت بود به سمت شهر بازی. روندم
هان:( رو پای ات بود که می می های ا.ت رو با دستای کوچیکش فشار داد. )این چیه؟ چرا بابا نداره از اینا؟؟ چرا انقدر نرمه؟؟
ا.ت:-جیغغ-عههه نکن
تهیونگ:( ماشینو زد رو ترمز و از خنده منفجر شد )
ا.ت:خنده دارههه؟؟؟ -قرمز شده-
تهیونگ :ببخشیدد-گسسته🤣-هان؟؟ زشته این چه حرکتیه؟؟ -مثلا میخواد جدی باشه🤣)
ا.ت:نفس عمیق از عصبانیت)
هان:خو بلام سوال شود 🤡
تهیونگ:دیگه تکرار نشه خب؟؟( شروع کرد دوباره حرکت کرد)
هان:باشه...
پرش زمانی تو شهر بازی:
(تهیونگ و ا.ت دوتایی دست هان رو گرفتن)
هان:بابایی من از اون اسبا که حلکت میکونه میخوام.
تهیونگ :باشه بیا بریم
(رفتم یه بلیط خریدم و هان رو سوارش کردم که کلی ذوق کرد)
ا.ت:با لبخند به هان خیره شدم که تهیونگ گفت :
_نگا اینجا بازی دارته میای بازی کنیم؟؟
ا.ت:عاا من نشونه گیریم خوب نیست-خنده
تهیونگ:بیا خودم یادت میدم
به سمت بازی دارت رفتن-بازی دارت پیش همون جایی بود که هان هست-
تهیونگ:یدونه از اونا بردار تا بهت یاد بدم
ا.ت:باشه( یکی از پرتا کننده های دارت رو برداشتم )
تهیونگ :( وایسادم پشت ا.ت و بهش نزدیک شدم مچ دستش رو گرفتم و اوردم بالا تو گوشش گفتم:ببین یکی از چشماتو ببند و نشونه گیری کن و اینطوری بزن.مچ دستش رو عقب بردم وبعد با هم به سمت صفحه دارت پرت کردیم که به هدف خورد)
ا.ت:تهیونگ پشتم وایساده بود و تو گوشم حرف میزد احساس کردم ضربان قلبم رفت بالا که تیر خورد تو هدف.
تهیونگ:خب حالا بیا یدونه خودت پرت کن ببینم
ا.ت:یدونه دیگه برداشتم و همون کاری که تهیونگ گفت رو انجام دادم و پرتاب کردم که باز خورد تو هدف
از خوشحالی جیغ کشیدم خواستم تهیونگ رو بغل کنم یهو عقب کشیدم.
ا.ت:ببخشید نتونستم هیجانم رو کنترل کنم
تهیونگ:-لبخند-اشکال نداره.لی کارت عالی بود( دستش رو گذاشت رو شونه ا.ت)
ا.ت:ممنون
هان:باباییییی-جیغغغ
پارت بعد:200 تایی شدیم👍😔
هرکی کامنت نزاره خره👍😔
۳۱.۲k
۰۲ خرداد ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۴۶)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.