{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part

𝐹𝓇𝑜𝓂 𝒽𝒶𝓉𝑒 𝓉𝑜 𝒻𝓇𝒾𝑒𝓃𝒹𝓈𝒽𝒾𝓅
Part:11
دکمه لباسامو آروم کندم و خودمو رو تخت پرت کردم(😂)
کوک:اخیش راحت شدم
ا/ت:این چه وضعشه
کوک:دلم میخواد لباساتو پوشیدی بیا رو بخواب
سرم رو گذاشتم رو بالشت و خوابیدم
ویو ا/ت
لباس عروسمو در اوردم و با یک لباس راحتی عوض کردم
رفتم رو تخت آروم خوابیدم
(صبح)
بیدار شدم کوک نبود کارامو کردم امدم پایین
اجوما:دخترم بیدار شدی
ا/ت:بله
اجوما:ارباب بزرگ دستور دادن تا در کارهای خونه بهمون کمک کنید و اینجا رو جارو بکشید
ا/ت:ها؟ ارباب بزرگ؟کار؟ من؟
اجوما:اقای جئون پدر جونگ کوک
ا/ت:اهاا ولی چرا
اجوما:اطلاعی ندارم
بعد از اینکه از شک در امدم جارو رو برداشتم و شروع کردم به جارو کردن
ویو کوک
زیادی تو شرکت کار کرده بودم تصمیم گرفتم برم خونه و خستگی در کنم همانطور که بابام گفت اگر کار خطایی از خانم کیم دیده شده ... اوف مغزمو خالی کردم تا بهش فکر نکنم
رفتم خونه بله اون خونه رو به دستور بابام جارو کرده بود پوزخندی زدم
کوک:ا/ت
ا/ت:با خستگی امدم پایین :بله
کوک: این چه وضع جارو کردنه ها(عربده)
ا/ت:خسته شدم کوک
کوک:خسته شدی هه (با پوزخند)
آروم از بازوش گرفتمش و از پله ها بالا میرفتم فکر کنم باید متوجه باشه از این به بعد زندگیش چه شکلیه صدا هاشو میشنیدم که میگفت ولم کن
ولی حرف گوش نکردم بردمش اتاق کارم و محکم پرتش کردم رو زمین و...........

((دوستان اونا روز عروسیشون آمده بودن بوسان))
دیدگاه ها (۱۵)

𝐹𝓇𝑜𝓂 𝒽𝒶𝓉𝑒 𝓉𝑜 𝒻𝓇𝒾𝑒𝓃𝒹𝓈𝒽𝒾𝓅Part:12محکم پرتش کردم تو اتاق آخی از...

𝐹𝓇𝑜𝓂 𝒽𝒶𝓉𝑒 𝓉𝑜 𝒻𝓇𝒾𝑒𝓃𝒹𝓈𝒽𝒾𝓅Part:13....:واسه امشبدست از راه رفتن ...

توجه دوستان

𝐹𝓇𝑜𝓂 𝒽𝒶𝓉𝑒 𝓉𝑜 𝒻𝓇𝒾𝑒𝓃𝒹𝓈𝒽𝒾𝓅part:11هعییی توقع داشتین پارت جدید گذ...

P²زمان همه چیز را تغییر می‌دهد داخل خونه(اتاق کوک)ویو ا/توقت...

پارت 17ویو ا / ت بعد از حرفی که زد مطمئن شدم که کوک من رو ب...

پارت ۲۵ ویو ا / ت چشمام رو کم کم باز کردم ...ساعت. ۱۱:۴۵ . ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط