5- دولت فدرال جهانی (با گفتگوی سویدا معانی)
من اتحادیهی اروپا را مثل آزمایشگاهی میدانم که اعضای آن سرگرم آزمایش شیوههای مختلف سازماندهی و ادارهی امور در میان تعداد فزایندهای از کشورهای عضو هستند که حال پس از خروج بریتانیا شامل ۲۷ کشور است. بعضی از این آزمونها موفق بوده است و بعضی با شکست مواجه شدهاند. جامعهی جهانی میتواند از این موفقیتها و شکستها موارد بسیاری را یاد بگیرد. یکی از الگوها این است که طی دورههایی که اعضای اتحادیهی اروپا با رضایت، بخشی از خودمختاری خود را واگذار کردند تا درجات بالاتری از یکپارچگی را به دست بیاورند و مشکلات جمعی خود را حل کنند، اتحادیهی اروپا با موفقیت عمل کرد و شکوفا شد. اما در مقابل، مشکلات اتحادیهی اروپا و گرایش به جدایی وقتی پیش آمد که کشورهای عضو، پایشان را در یک کفش کرده و راضی نشدند که بخشی از حق خودمختاری خود را واگذار کنند. این کشورها در مواجهه با بحرانهای جمعی، که به طور مؤثر از طریق تصمیمگیری جمعی رفع میشدند، بر حق خود پافشاری کردند. اولین بحران، بحران مالی جهانی بود، و پس از آن ناتوانی اتحادیهی اروپا در مواجهه با مسئلهی اوکراین در مقابل تصرف ارضی کریمه؛ بعد از آن بحران پناهندگان و حالا بیماری عالمگیر ویروس کرونا. با هر بحران و با ناتوانی اتحادیهی اروپا در برداشتن قدم بعدی به سوی یکپارچگی بیشتر، چشماندازی که ژان مونه پدر اروپا در سر داشت، شکنندهتر و آسیبپذیرتر میشود. برگزیت اولین زنگ خطر این گسست بود. به نظرم، تجربهی برگزیت به اتحادیهی اروپا فرصت میدهد که قدم بعدی را به سوی تکامل جمعی بردارد و از کنفدراسیونی متشکل از کشورهایی که ارتباط اندکی با هم دارند به سوی یک فدراسیون حرکت کند.
در این زمینه اروپا میتواند از تجربهی ایالات متحده در انتقال از کنفدراسیون به فدراسیون چیزهای زیادی بیاموزد. در سال ۲۰۱۱، در اوج بحران مالی، تعدادی از مقامات بانک مرکزی اروپا به نیویورک رفتند تا با مقامات آمریکایی ملاقات کنند و پیشنهادات آنها را در مورد رفع این بحران بشنوند. بر اساس گزارشهایی که در مطبوعات منتشر شد، مقامات آمریکا نسخههایی از سند «اصول کنفدراسیون» و قانون اساسی آمریکا را به آنها دادند و گفتند بروید اینها را مطالعه کنید. به نوعی آمریکاییها به اروپاییها گفتند که خودشان نیز زمانی که کنفدراسیون بودند در وضعیت نابسامان مالیِ مشابهی به سر میبردند و متوجه شده بودند که تنها راهحل این است که به وحدت بیشتر برسند، قرضها و هزینهها را میان همه تقسیم کنند و به دولت فدرال جدید قدرت دهند که مالیاتهای فدرال را برای پرداخت قرضهای تقسیمشده به کار برد.
به طور خلاصه، به نظرم برگزیت درسی است که اروپاییها از طریق آن میتوانند قدمهای بعدی را به سوی یکپارچگی و اتحاد بیشتر بردارند. جالب اینجاست که بیماری عالمگیر کرونا بهانهی دیگری به آنها داده تا دریابند که باید گرد هم بیایند و بر سیاستگزاری مشترک و تصمیمگیری جمعی بیفزایند تا بتوانند از پس این بحران برآیند. من شدیداً معتقدم که پاسخ مشکلات اروپا در ایجاد یک فدراسیون اروپایی است. جامعهی بینالمللی هم میتواند از تجربهی اروپا عبرت بگیرد و بفهمد که مؤثرترین شیوه برای حل مشکلات جمعی جهان ایجاد نظام حکمرانی فدرال جهانی است.
در این زمینه اروپا میتواند از تجربهی ایالات متحده در انتقال از کنفدراسیون به فدراسیون چیزهای زیادی بیاموزد. در سال ۲۰۱۱، در اوج بحران مالی، تعدادی از مقامات بانک مرکزی اروپا به نیویورک رفتند تا با مقامات آمریکایی ملاقات کنند و پیشنهادات آنها را در مورد رفع این بحران بشنوند. بر اساس گزارشهایی که در مطبوعات منتشر شد، مقامات آمریکا نسخههایی از سند «اصول کنفدراسیون» و قانون اساسی آمریکا را به آنها دادند و گفتند بروید اینها را مطالعه کنید. به نوعی آمریکاییها به اروپاییها گفتند که خودشان نیز زمانی که کنفدراسیون بودند در وضعیت نابسامان مالیِ مشابهی به سر میبردند و متوجه شده بودند که تنها راهحل این است که به وحدت بیشتر برسند، قرضها و هزینهها را میان همه تقسیم کنند و به دولت فدرال جدید قدرت دهند که مالیاتهای فدرال را برای پرداخت قرضهای تقسیمشده به کار برد.
به طور خلاصه، به نظرم برگزیت درسی است که اروپاییها از طریق آن میتوانند قدمهای بعدی را به سوی یکپارچگی و اتحاد بیشتر بردارند. جالب اینجاست که بیماری عالمگیر کرونا بهانهی دیگری به آنها داده تا دریابند که باید گرد هم بیایند و بر سیاستگزاری مشترک و تصمیمگیری جمعی بیفزایند تا بتوانند از پس این بحران برآیند. من شدیداً معتقدم که پاسخ مشکلات اروپا در ایجاد یک فدراسیون اروپایی است. جامعهی بینالمللی هم میتواند از تجربهی اروپا عبرت بگیرد و بفهمد که مؤثرترین شیوه برای حل مشکلات جمعی جهان ایجاد نظام حکمرانی فدرال جهانی است.
- ۳.۰k
- ۱۵ مهر ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط