‍
عاشق پاییز بود، عاشق زرد و نارنجیا. نمی‌دونست چه غمی تو رنگ عصره. نمی‌دونست اومدنی تو کارش نیس. می‌دووید وسط جمعیت وامیستاد محبوبش رو صدا می‌زد، کسی نمیومد، ازهم می‌پاشید، عینِ غبار.

حالا او، هر عصر، تنهای تنها، فقط نعره می‌کشه و هیچ صدایی، جانم نمی‌گه. چه تباهیِ دلچسبی.
به جهانِ انتظار خوش آمدی، گوزنِ بی‌شاخ
‍
#هادی_سالمی
دیدگاه ها (۰)

لطفا کامنت بزارید🙏🙏😢

وایب اون رزی فن🌸🌸🌸🌸

«منشورِ حَدِ بهرام محمدی: انهدامِ مافیای رانت؛ ترازِ نهاییِ ...

پز نیست سبک زندگیمه

کسی رو عاشق خودتون نکنید لطفاااا وقتی صاحب قلبتون کس دیگست 😔...

💢خروج از NPT به مطالبه عمومی اجتماعات شبانه تبدیل شود🔻آیت ال...

خفقان❗⁉️

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط