{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای زدست و سینه و بازوی تو حیدر خجل

ای زدست و سینه و بازوی تو حیدر خجل

هم غلاف تیغ ، هم مسمار در ، هم در خجل

با غروب آفتاب طلعت نورانیت

گشته ام سر تا قدم از روی پیغمبر خجل

هم صدف بشکست ، هم دردانه ات از دست رفت

سوختم بهر صدف ، گردیدم از گوهر خجل

همسرم را پیش چشم دخترم زینب زدند

مردم از بس گشتم از آن نازنین دختر خجل

گاه گاهی مرد خجلت میکشد از همسرش

مثل من ، هرگز نگردد مردی از همسر خجل

همسرم با چادر خاکی به خانه بازگشت

از حسن گردیده ام تا دامن محشر خجل

خواست زینب را بغل گیرد ولی ممکن نشد

مادر از دختر خجل شد ، دختر از مادر خجل

باغ را آتش زدند و مثل من هرگز نشد

باغبان از غنچه و از لاله ی پرپر خجل

بانگ یا فضه خزینی تا به گوش خود شنید

از کنیز خویش هم ، شد فاتح خبیر خجل

نظم "میثم" شعله زد بر جان اولاد علی

تا لب کوثر بود از ساقی کوثر خجل

دیگه خستم خدا...
دیدگاه ها (۵)

سلام آقا

🥀عرض تسلیت🏴 انا لله و انا الیه راجعون •┈┈••✾❀🍃🥀🍃❀✾••┈┈•#عارف...

🥀عرض تسلیت🏴 انا لله و انا الیه راجعون •┈┈••✾❀🍃🥀🍃❀✾••┈┈•#عارف...

🤲پروردگارا؛ به حق فاطمه‌زهراما را فاطمی زنده بدارو فاطمی بمی...

#لبیک_یامهدی #ظهور_نزدیک_است #لبیک_یا_مهدی #لبیک_یاحسین #عشق...

🥀 شبیه فاطمه از آتش، مدافع حرم برگشته...#شهیدمدافع‌حرم‌مهدی‌...

🌹 نازم به آن شهید که در روضه‌ها گرفتاز دست‌هایِ فاطمه (س)حُس...

خدا را پیدا ڪرد !کُنج ِ همین خاکریز ...و من هر روز ، تمرین م...

دریغ است ایـران که ویـران شــودکنام پلنگان و شیران شــودچـو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط